تحليل جرم شناختي ـ روانشناختي بزهكاري در پرتو نظریه شخصيت مجرمانه با تاكيد بر سه پرونده جنايي

تحليل جرم شناختي ـ روانشناختي بزهكاري در پرتو نظریه شخصيت مجرمانه با تاكيد بر سه پرونده جنايي[1]

( خفاش شب تهران , بيجه پاكدشت ,عنكبوت اصفهان)

بهروز جوانمرد[2]

چكيده

بزهكاري يا «پديده مجرمانه» عارضه اي است که جامعه بشري را در مقاطع مختلف تاريخ تهديد کرده ، سلامت و امنيت اجتماعي را که زيربناي سعادت و کاميابي اجتماعي است، مخدوش نموده است. بدين سان ، حكومت ها همواره در تلاش براي تحليل بزهكاري با هدف كاهش نرخ ارتكاب جرم در جامعه بوده اند. در اين راستا از جنبه هاي گوناگون به تحليل پديده مجرمانه پرداخته شده است. از يك منظر ريشه عمده رفتارهاي جنايي، در محيط اجتماعي افراد دوانيده شده است و از سويي برخي جرم شناسان ريشه بزهكاري را در شخصيت مرتكبين جستجو مي نمايند. چالش ميان طرفداران محيط اجتماعي و شخصيت مرتكبين به عنوان عوامل اصلي تكوين پديده مجرمانه همچنان ادامه دارد. در اين نوشتار ضمن تبيين مفهوم شخصيت جنايي به نقش آن در تكوين بزهكاري با تاكيد بر سه پرونده جنايي سال هاي اخير ايران پرداخته مي شود.

مقدمه :

امروزه در وابستگى متقابل حقوق كيفري و جرم‏شناسى[3] كمتر ترديدي وجود دارد به گونه اي كه غالب حقوق دانان كيفري بر اين امر اتفاق نظر دارند كه تا انسان و جامعه هست، جرم هست و تا جرم وجود دارد، انسان نيازمند دانش جرم (جرم‏شناسى) خواهد بود[4]. از طرفي هر چه قدر ميزان جرايم افزايش يافته و اشكال و الگوهاى جرم تغييرات بيشتري يابند، اين ضرورت و نياز جهت ‏يافتن علل و عوامل، زمينه‏ها، جاذبه‏ها و ابزار مؤثر براى پيشگيرى از جرم و همچنين اصلاح و درمان مرتكبين بيشتر خواهد بود. با اين وجود به دليل آنكه تاريخ جرم شناسى تاريخ جديدى است و از سابقه آكادميك آن سده‏اى بيش نمى‏گذرد[5] لذا تا كنون امكان تجزيه و تحليل كامل و شايسته‏اى از پديده مجرمانه فراهم نگرديده است و در هر دوره مكاتب مختلف اعم از نظريات و مكاتب نخستين كه جرم شناسي را بوجود آوردند و يا نظريات و مكاتب جديدی كه جرم شناسي را متحول ساخته اند ، يك ياچند عامل را به عنوان ريشه بزهكاري معرفي کرده و به تحليل آنها پرداخته اند[6].

اين سؤال كه چرا فقط عده اي مرتكب جرم مي شوند در عين حال بسياري از افراد جامعه با وجود فشارهاي زندگي يا عوامل مؤثر و مساعد دست به جرم و بزهكاري نمي زنند و آيا علت مشخصي براي اين امر وجود دارد سوالي است كه محققين علوم جنايي از جمله جرم شناسان ، جامعه شناسان و روان شناسان همواره به دنبال پاسخ آن بوده اند.

هزاران سال است اين پرسش در ذهن پژوهش گران حوزه علوم جنايي و حتي غير آنها وجود داشته و حتي در برخي اديان كهن انسان موجودي دوماهيتي و متشكل از دو عنصر سياهي و سپيدي يا خوبي و بدي ـ به نشانه از خدايان پاكي و پلشتي ـ دانسته شده و كج رفتاري نشانه غلبه پليدي و سياهي بر بعد خوبي و روشني وجود انسان تعبير و حمل شده است[7].به تدریج با ظهور فلاسفه يونان باب نگاه علمي به علل تكوين پديده مجرمانه باز گرديد به طوريكه گفته شده سقراط نخستين كسي بوده كه با ديدي علمي به پديده بزهكاري نگاه كرد و آن را نتيجه جهل بزهكار دانست و از اين رو او را شايسته آموزش معرفي كرد نه شكنجه. افلاطون نيز در كتاب جمهوريت هرپديده اجتماعي را با وجود طبقات ناهمگون در جامعه مرتبط مي دانست و ارتكاب جرم را از آن قاعده مستثني نكرده و علاوه بر آن بر توزيع ناعادلانه ثروت به عنوان عامل جرمزاي مهم ديگر تأكيدكرد.ارسطو نيز با ديدگاهي ديگر مسائل و مشكلات جسمي و روحي را در انحرافات آدمي مؤثر مي دانست . بدين سان ، باب نظريه پردازي علمي درباره عوامل ارتكاب جرم بازشد و تا امروز ادامه دارد[8]. نكته اي كه در اين ميان قابل تأمل است اين است كه هدف ها و روش هاي جرم شناسي در هر دوره ، به طور معمول بازتاب وسيعي از ايده ها و علائق جرم شناسان و پديده اي تأثير پذيرفته از آن است.به طوري كه بررسي اين نكته كه علل جرم چگونه در حوزه جرم شناسي مي بايست تبيين شود در هر دوره متأثر از ايده هاي چهره هايي خاص از نظريه پردازان حوزه جامعه شناسي ، روان شناسي و حتي پزشكي بوده  و بدين ترتيب خود را در شاخه ها و نحله هاي مختلف جرم شناسي نمايان ساخته است. افزون بر اين بايد توجه داشت كه چگونگي نگرش يك جرم شناس به پديده مجرمانه و علل تكوين آن ، چگونگي تعريف شدن حالت خطرناك در نگاه وي و نحوه پرداختن به مطالعه بزهكاري ، همگي پيامدهاي مهمي را در خصوص تعيين محتواي پيشنهادي دارد كه وي براي برخورد با پديده مجرمانه به عنوان يك تئوري يا يك راه برد ارائه مي دهد[9].

شايد بتوان اين نتيجه را گرفت كه به دلايلي كه در فوق بيان شد امروزه علت خاص يا مشخصي براي بزهكاري نتوان تصور نمود بلكه مجموعه اي از عوامل در كنار يكديگر پديده مجرمانه را از انديشه به فعل نمايان مي سازد. به بيان ديگر گذشت زمان و ارائه تئوري هاي جديد و تكميل تحقيقات جرم شناسانه ـ جامعه شناسانه و روان شناسانه ثابت نمود كه برخلاف تصوررات اوليه سطحي نگر، بزهكاري پديده اي ساده نيست كه زاده تنها يك عامل باشد بلكه عوامل گوناگوني درآن دخالت دارند كه با شناسايي آنها مي توان عوامل بزه زا را درهر مورد مشخص كرد.به عنوان نمونه امروزه به اين نتيجه رسيده اند كه حتي در سرقت كه جرمي مالي است، فقط عامل نياز يا فقر، شرط كافي براي تحقق جرم مزبور نيست و اين اصل درمورد تمام جرايم ديگر نيز صادق است تاجايي كه حتي جرم را پديده اي «زيست روان اجتماعي[10]» مي نامند. بدين سان ، علت يابي تكوين هرجرم نيازمند بررسي جامعي از ابعاد مختلف جامعه ازجمله زيست شناسي، روانشناسي و جامعه شناسي است. در تعريف تكوين جرم گفته شده : « عبارت است از مراحلي كه مرتكب جرم در سير عمل مجرمانه مي گذارند تا به منظور خود نائل شود[11].» به بيان ديگر گذار از انديشه تا به عمل مجرمانه مورد توجه قرار مي گيرد.البته ذكر اين نكته ضروري است كه با توجه به علل بنيادي كه به عنوان زمينه هاي اصلي جرم مي بايست مورد تحليل و مداقه قرار بگيرند لازم است عوامل مختلفي كه مي توانند در تكوين بزه مورد بحث واقع شوند و در ارتباط با شرايط فردي مجرم و همچنين شرايط اجتماعي او قرار مي گيرند بررسي شوند تا روشن گردد كه چگونه بزهكار با شخصيت ويژه خود و در محيطي معين به بزهكاري روي مي آورد. لذا شناخت شخصيت مجرمانه و نقش آن در تكوين بزهكاري موضوع (بخش الف) اين مقاله را تشكيل مي دهد و در (بخش ب) به تحليل كارشناسانه 3 حادثه جنايي و تأثير گذار سال هاي اخير ايران يعني (ب/1) خفاش شب تهران ، (ب/2) بيجه پاكدشت و (ب/3) مجتبي اصفهان پرداخته مي شود.

الف ـ شخصيت مجرمانه و نقش آن در تكوين بزهكاري

به طور كلي انسان‌شناسی کیفری با توجه به هیأت و ساختمان خارجی و گاه درونی بشر ، زیست‌شناسی با عنایت به مسأله عمیق وراثت و روان‌شناسی با دقت در رفتار انسانی و سرانجام جامعه‌شناسی  با تعمق در روابط اجتماعی افراد ، هر یک کوشش بر شناخت علل پدیده مجرمانه و ایجاد بزهکاران داشته اند. بدين سان تبيين كامل پديده مجرمانه مستلزم اين است كه رفتار انسان به طور كلى و از جنبه‏هاى مختلف تاريخى، جامعه شناختى، مردم شناختى، زيست‏شناختى و روان شناختى مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.از طرفي ازآنجا كه جرم شناسي علمي نمي‌توانست به مسائل اجتماعي و فردي ناشي از عملكرد نظام كيفري بي توجه باشد، لذا به اين سمت گرايش يافت كه فردي كردن مطلوب واكنش اجتماعي عليه جرم را به اجرا گذارد و بدين منظور به جرم شناسي باليني متوسل شد. براي مطالعه در اين زمينه اولاً لازم است شرايط تكوين جرم از نظر فردي مورد بررسي قرار بگيرد ثانياً شرايط تكوين جرم از نظر اجتماعي بررسي شود و سرانجام شخصيت مجرمانه مورد مداقه و تحليل قرار بگيرد. بدين سان در تكوين جرم ، شرايط فردي و محيطي ـ اجتماعي به زمينه هاي مساعد روان زيستي مساعدت نموده تا پديده مجرمانه در گذار از انديشه به عمل ايجاد شود ، رشد كند و به ظهور برسد. در اين بخش ابتدا (الف/1) ضمن تعريف شخصيت به تبيين مفهوم شخصيت مجرمانه و جايگاه آن جرم شناسي پرداخته مي شود سپس در (الف/2) به بيان نقش شخصيت مجرمانه در تكوين جرم و عوامل مؤثر بر آن در پرتو نظريه شخصيت جنايي ژان پيناتل[12] پرداخته مي شود.

الف/1ـ مفهوم شخصيت و شخصيت مجرمانه و جايگاه آن در جرم شناسي

از نظر فلسفى مجموعه نفسانيات هر كسى شخصيت او را تشكيل مي دهد ولى در منظر عامه ، شخصيت اشخاص در نتيجه ظهور و بروز صفت خاصى مشخص و تعيين مي گردد[13]. مثلاً كسى كه شمّ قوى در امور سياسى داشته باشد شخصيت سياسى ناميده شده و اگر عالم و دانشمند باشد به عنوان شخصيت علمى از وى نام مى‏برند و چون در روانشناسى ثابت شده است كه نفسانيات و صفات جسمانى در همديگر اثر دارند لذا براى معرفى كامل شخصيت هر فردى بايد صفات جسمانى و خصوصيات روحى و اخلاقى او را بررسى نمود. از طرفى براى مطالعه صفات جسمى و خصال روحى اشخاص بايد از روش معمول در علوم طبيعى يعنى از مشاهده و تجربه استفاده نمود زيرا حقيقت نفسانيات مانند خود نفس غير قابل شناخت و مجهول است و فقط از آثار آنها مي توان به وجودشان پى برد.

اما از طرفى ديگر كيفيات نفسانى هر كسى منحصر به خود او بوده و تشكيل يك سلسله واحدى را مي دهند كه در اصطلاح روانشناسى آن را وحدت گويند و اين وحدت در طول زمان محفوظ مانده و هويت شخص را نشان مي دهد. بدين سان ، از منظر روان شناسي شخصیت هر فرد عبارت است از کليه خصائص بدنی، ذهنی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی ـ اعم از موروثی یا اکتسابی ـ که او را به طور آشکار از دیگران متمایز می‌کند .

گوردن آلپورت[14] روان شناس آمريكايي  در سال 1973، شخصيت را اينگونه تعريف نموده : « شخصيت سازمان ادراكي زنده، انفعالي و با تحرك روان و تن آدمي است كه موجب سازگاري او با محيط مي‌شود» نيز گفته اند : « تماميت جسمي و رواني فرد شخصيت وي را تشكيل مي‌دهد[15].» مقصود از تماميت در اين تعريف تكامل نيست بلكه منظور آن است كه فرد پس از عبور از دوران بلوغ  و رسيدن به سن تكليف اجتماعي كه عرف نيز به آن صحنه مي‌گذارد به حد كافي از رشد جسمي و رواني رسيده و به عنوان شخصي داراي جايگاه اجتماعي معين شده است، به عبارت ديگر مي‌تواند داراي مسئوليت اخلاقي درارتباط با ديگران  بشود.

روان شناسان شخصیت اساساً علاقمند به بررسی تفاوت های فردی در ویژگی های شخصیتی می باشند. مک کری و کوستا[16] ویژگی های شخصیتی را به عنوان « ابعاد تفاوتهای فردی در تمایل نشان دادن الگوهای پایدار فکر، احساس و عمل » تعریف می کنند[17]. از مدتها پیش برای روان شناسان شخصیت معلوم بود که هم خیل عظیم صفات موجود در زبان روزمره و هم مجموعه گسترده سازه های ارائه شده مرتبط با این ویژگی ها در ادبیات روان شناختی، احتیاج به طبقه بندی و سازماندهی دارد . در غیر این صورت محققین به تولید بخش های کوچک دانش در مورد ویژگی های سازمان نیافته شخصیت خواهند پرداخت و هرگز قادر نخواهند بود این بخش های بهم ریخته را با هم ترکیب کرده و به تعمیم معناداری برسند، یا تحقیقات نظام داری را طراحی کنند لذا همواره لزوم طبقه بندی این ویژگی ها با روش خاصی احساس می شد[18].

نكته اي كه در اينجا مي بايست متذكر شد اين كه شخصیت انسانها از ابتدای تولد تا خاتمه عمر در حال شکل گرفتن و تکامل است. آنچه مسلم است هر یک از افراد خصوصیاتي مانند هوش، حافظه، رنگ پوست، شکل استخوان بندی بدن، استعداد یادگیری و … را از والدین و اجداد خود به ارث می‌برند.علاوه بر عامل وراثت عده ای از پژوهشگران حوزه علوم جنايي به عوامل طبیعی و گروه دیگر به عوامل اجتماعی در رشد شخصیت اهتمام ورزیده‌اند[19]. شايد ايرادي كه بتوان به تمامي اين دانشمندان وارد نمود اين است كه در شكل گيري شخصيت (و به ويژه شخصيت مجرمانه) هر يك تنها يك يا دو عامل را دخيل دانسته و از نقش عوامل ديگر (آگاهانه يا ناآگاهانه) به سادگي عبور كرده اند. اما امروزه مي توان گفت كه رشد و تكامل شخصیت هر فرد نتیجه همکاری و تعامل همه عوامل شخصي و طبيعي نظير وراثت ، هوش ، غدد درون ريز ، بدن و عوامل اجتماعي نظير محيط خانواده ، مدرسه ، جامعه و اخيراً محيط هاي مجازي نظير شبكه هاي اجتماعي[20] و تالارهای گفتگوی  اينترنتی(chat room)[21]  است.

 اما اصطلاح شخصيت در ميان مكاتب جرم شناسي نيز جايگاه ويژه اي دارد به طوري كه مکتب تحققی شخصیت را در مفهوم جسمانی و روانی گرفته است و هر گونه تحولی را در آن وابسته به دگرگونی هایی می‌داند که در جسم و روان فرد حاصل می‌شود[22]. بدين ترتيب مي توان گفت از منظر اين مكتب ، شخصیت به «ساختمان زیستی ـ روانی فرد و یا مجموع عوامل داخلی و فردی نه انضمام عوامل اجتماعی» گفته می‌شود.

در اينجا بايستي يادآوري نمود كه تحولات جرم شناسي باليني همواره از ديگر علوم به ويژه روان شناسي ياري گرفته است.في الواقع مكاتب علت شناسي جنائي جديد ــ كه بين سالهاي 1920 تا 1940 با اقبال زيادي روبرو بود ــ ضمن تأكيد بر روي عامل روان شناختي بعنوان عاملي كه داراي محركيني است و اين محرك‌هاي رفتاري را عامل يا مؤلفه رواني مي‌ناميدند هر يك روند ويژه اي را به عنوان محور مطالعاتي خود انتخاب نمودند و بدين ترتيب فصل جديدي در تحولات جرم شناسي ايجاد نمودند[23]. به طوري كه علوم جرم شناختي نظير روان شناسي جنايي يا زيست شناسي جنايي[24] يا جامعه شناسي جنايي[25] در اين دوران نُضج گرفت. و به تدريج علاوه بر مؤلفه هاي وراثت و ژنتيك مباحث مربوط به موقعيت فرد تا قبل از بزهكاري و شخصيت بزهكار در زمان ارتكاب جرم و چگونگي تركيب اين دو و پيدايش فعليت يافتن انديشه مجرمانه در شخصيت جنائي فرد نيز مطرح گرديد. محور اصلي اين نظريات ــ كه از آنها به جرم شناسي پويايي جنايي ياد مي شود و در دوره 1940 الي 1960 طرفداران بسيار زيادي داشت ــ برون ريزي يا به فعل درآوردن انديشه مجرمانه[26] است. بدين ترتيب هستة مركزي علوم جنايي تجربي شامل جرمشناسي گذار از انديشه به عمل مجرمانه بوده است كه اولين رويكرد جرمشناسي نسبت به جرم بوده است. جرمشناسي گذار از انديشه به عمل مجرمانه ابتدا در قالب مطالعات زيست شناختي ظاهر شد كه اوج آن در مكتب تحققّي متبلور شده است و پس از آن از نظريات روانشناختي بهره‌مند گرديد و امروزه نيز تمايلات نسبت به استفاده از اطلاعات علوم ژنتيكي پيدا كرده است. در اين نوع جرمشناسي چگونگي به فعل در آوردن انديشه مجرمانه به عنوان يك فرآيند بررسي مي‌شود. هر فرايندي يك نقطة آغاز يك نقطة جريان و يك نقطة پايان دارد لذا وقتي گفته مي‌شود جرمشناسي گذار از انديشه به عمل مجرمانه، اين گذار يك پويايي را نشان مي‌دهد.بدين ترتيب  در ديدگاه جرم‌ شناسي‌هاي پويا به وسيله برش برداري مقطعي، مي‌خواهند ببينند كه چگونه انديشه مجرمانه در برخي متوقف و در برخي به صورت جرم به منصه ظهور مي رسد.في الواقع در نظريه هاي پويايي جنائي بيشتر زمان حاضر يا گذشته خيلي نزديك بزهكاران مورد توجه محققين قرار مي‌گيرد[27]. بنابراين در اين نوع جرمشناسي به مرحلة قبل از گذار پرداخته نمي‌شود يعني اهميتي ندارد كه جرم چگونه به وجود آمده است اينكه آيا جرم ساختگي است يا واقعي مسأله مورد بحث نيست و نسبت به مقنن انتقادي صورت نمي‌گيرد بلكه نقطه آغاز مطالعات، چگونگي شكل‌گيري انديشة مجرمانه در ذهن فرد است. پس برخلاف جرمشناسي واكنش اجتماعي، در جرمشناسي گذار، پروسه جرم‌انگاري مورد بررسي قرار نمي‌گيرد[28].

ارائه تعريفي از «شخصيت مجرمانه» امر سهلي به نظر نمي رسد چراكه وقتي وصف مجرمانه به شخصيت اضافه مي شود شخصيت مجرمانه به يك نوع و نمونه انسان شناختي و ثابت مانند مجرم مادرزادي لمبروزو، باز نمي‌گردد. مفهوم شخصيت از يك سو تفاوت ماهوي ميان بزه كار و غير بزه كار را مي ‌پذيرد و از سوي ديگر به اين موضوع توجه دارد كه شخصيت  انسان، پويا و تا حدودي متحول است[29]. لذا براي شخصيت مجرمانه نمي‌توان تعريف خاصي را عنوان كرد و نمي‌توان گفت جنايتكار، نمونه انساني مخصوصي است چون جنايتكار هم به زعم برخي جرم شناسان نوين، انساني است مثل ساير انسان‌ها و تبه‌كاري به طور كلي پديده‌اي است اجتماعي و تعريف آن به همان اندازه مشكل است كه تعريف يك شخص متقي و پاكدامن. زيرا پيدا كردن صفات رواني كه معرف شخصيت مجرمانه باشد از نظر اينكه صفات و خلصت‌ درجات شدت و ضعف دارند غير ممكن است وكشف تعامل كليه‌ي صفات در تشكل و اركان شخصيت مجرمانه بسيار قابل بحث است و در نتيجه وجود شخصيت مجرمانه به علت نااستواري و سستي نتايج و اشتراكات رواني در مورد بزه كاران مختلف منتفي است[30].

 بدين سان ، بسیاری از روان‌شناسان علل رفتار جنایی را بر حسب نقص شخصیت مجرم توجیه می‌کنند. آنان بر این باورند که برخی از گونه‌های شخصیت بیشتر از گونه‌های دیگر گرایش به تبهکاری و ارتکاب جرم دارند و در واقع آنان رفتار جنایی را بیش از آنکه به ژن‌های غیرعادی نسبت دهند به تجربه‌های نابهنجار دوران کودکی که معلول روابط ناسالم بین فرد و محیط اجتماعی اوست است، می‌دانند. به علاوه اظهار می‌دارند روان مغشوش و گرفتار موجب رفتار انحرافی می‌گردد. هر چند برخي از جرم شناسان معتقدند با وجود اينكه روانشناسي و روشهای آن به ويژه در قلمرو روانشناسي باليني در شناخت عمل مجرمانه مفيد است اما كافي نيست و بايد جستجو را در سطوح ديگر مانند « پديده شناسي[31] يا پديدار شناسي» ادامه داد[32]. به علاوه تحقیقات علمی در زمینه روان مجرمین نشان می‌دهد که بسیاری از بزهکاران که از کمبود هوش و فقدان ساختمان روانی، استقرار یافته رنج می‌برند. ممکن است در میان مجرمین افرادی باهوش بالا نیز دیده شود امّا اختلالات هوشی را در قالب بزهکاران می‌توان دید و اختلالات روانی زمینه‌های مساعدی را برای تشکیل شخصیت مجرمانه بوجود می‌آورند[33] .اما مهمترين چيزي كه در بررسي شخصيت مجرمانه افراد به عنوان شخصيت جنايي مي توان به آن توجه داشت در حقيقت باورهاي غلطي است كه در نهاد شخص مجرم نهفته شده است كه باعث مي شود تا وي بر اساس لذت جويي و خواسته هايي كه برگرفته از نهاد اوست ميل به ارتكاب جرم پيدا كند و انگيزه هايي را كه از نظر مادي براي خود ترسيم كرده به مرحله ظهور و بروز برساند. به عبارت ديگر، شخص بزهكار مكرر همه چيز را بر اساس معيار شخصی خودش بررسي مي كند و در محاسباتش افراد ديگر را لحاظ نمي كند. معيار اخلاقي خود اوست و این خود است و خود او است كه به عمل مجرمانه مشروعيت مي دهد، قضاوت ديگران يا قانون در ملاحظات او دخيل نيستند. يك مجرم مكرر، نوعي بي ثباتي در رفتار و منش خود دارد و نوعي بي سازماني در او ديده مي شود به طوري كه چنين شخصي ناتوان از پيش بيني مجازات براي عمل ارتكابي خود مي باشد. پرخاشگر، بي ترحم و نسبت به حالات بزه ديده بي تفاوت است[34]. اين ويژگي ها را به طور منسجم و تحت قالب يك تئوري براي اولين بار «ژان پيناتل» جرم شناس فرانسوي مطرح نمود. مدل شخصيت مجرمانه اي كه وي تدوين كرده است بر اساس مدارك جمع‌آوري شده بين دهه 50 تا 60 ميلادي درباره‌ي مطالعات باليني لمبروزو بوده است.  به موجب نظريه وي بزهكار مانند بقيه افراد است اما او از طريق يك ويژگي خاص خود را از ديگران متمايز مي‌سازد و آن، داشتن توانايي و استعداد گذار از انديشه مجرمانه به عمل مجرمانه است. چنين استعدادي در گذار از انديشه به عمل بيانگر شخصيتّي است كه شخصيت جنايي ناميده مي‌شود. در بند (1-2) به بيان نقش شخصيت مجرمانه در تكوين جرم و عوامل مؤثر بر آن در پرتو نظريه شخصيت جنايي ژان پيناتل پرداخته مي شود.

الف/2. نقش شخصيت مجرمانه در تكوين جرم و عوامل مؤثر بر آن در پرتو نظريه ژان پيناتل

براي تبيين نقش شخصيت مجرمانه در تكوين بزهكاري ضروري است كه مجدداً به تعريف شخصيت جنايي توجه شود. ژان پيناتل و پير بوزا[35] جرم شناسان فرانسوي درجلد سوم كتاب خود (رساله‌ي حقوق  كيفري و جرم شناسي) شخصيت مجرمانه را اينگونه تعريف  كرده‌اند: « وضع حال مشترك كساني است كه آن‌ها را در مقابل قبول يا جستجوي اوضاعي قرار مي‌دهد كه خارج يا مخالف با هنجارهاي مورد قبول گروه‌ آن‌ها است.» نيز در تعريف شخصيت جنايي گفته شده : «حالت و وضعيت شخصي كه سبب مي­شود فرد خارج از حوزه هنجارها و ارزش هاي حاكم قرار بگيرد.» بنابراين شخصيت جنايي حالتي است كه فرد در جست و جوي اوضاع و احوالي است كه به طرد هنجارها مي­انجامد[36]. بدين سان مي­توان گفت كه مظهر شخصيت جنايي كسي است كه قبح اعمالش را درك نمي­كند و از هيچ مجازاتي نمي­هراسد كه حتي در زمان ارتكاب عمل به ضمانت اجراي كيفري اي كه از آن آگاه است نمي انديشد، از موانع موجود در جامعه ابايي ندارد، به دليل آنكه عاطفه و مهرباني ندارد لذا از مخدوش كردن ديگران ابايي نداشته كه لذت هم مي برد. اضافه مي نمايد كه براي پويا نمودن اين قابليت ها و ارتكاب جرم ، شرايط عموميِ مادي و احساسي لازم هستند. في الواقع اين شرايط و بسترها ــ كه مي توانند به عنوان مثال زيست بوم نامناسب يا تعارض هاي فرهنگي ناشي از مهاجرت ،ناپختگي رواني و باليني، محروميت هاي عاطفي و اجتماعي ، عقب ماندگي و ‌شكست تحصيلي، فرار از مدرسه ، گُسست خانوادگي و روابط قهرآميز با والدين و دوستان  كه هريك به تنهايي يا اجتماعي از آنها مي تواند فرد را دچار خلأ هاي هنجاري[37] و ارزشي مي نمايد ، باشند ــ   ، متغيرهاي شخصيت جنايي بوده و آن را تحت تأثير قرار مي­دهند و بدين سان در كيفيت و نحوه ارتكاب جرم نقش به سزايي دارند.

اين ديدگاه ــ كه اوج تحقيقات گذار از انديشه به عمل مجرمانه مي باشد ــ براي اولين بار در سال 1963 در قالب نظريه شخصيت جنايي[38] توسط جرم شناس فرانسوي ژان پيناتل مطرح گرديد معتقد است بين بزهكاران و افراد غير بزهكار از نظر ماهوي تفاوت اساسي وجود ندارد. اين درست خلاف نظريه‌اي است كه به موجب مكتب تحققي مطرح مي‌شد كه در آن بزهكار از نظر سرشت و ساختمان با فرد عادي و غير بزهكار تفاوت ماهوي داشت. توضيح اينكه سزار لومبروزو طرفدار مكتب چارلز رابرت داروين[39] زيست شناس انگليسي بود كه در آن انسان در قسمتي از دوران تكامل خود متوقف شده است. در حالي كه در نظريه پيناتل بين بزهكار و غير بزهكار تفاوت اساسي نيست. به نظر او همه انسان‌ها يك هسته مركزي شخصيت دارند كه در همه آنها اين هسته مركزي شخصيت، امكان اينكه جنبه جنايي نيز به خود بگيرد را دارد.

به زعم آقاي پيناتل شخصيت هر فرد داراي 5 ركن يا متغير است كه از يك هسته مركزي و چهار متغير تشكيل مي‌شوند كه اين متغيرها با موانع ارتكاب جرم مقابله مي‌كنند. زماني شخصيت‌ عادي فرد به شخصيت جنائي تبديل مي‌شود كه اين متغيرها پر رنگ شده و بتوانند موانع موجود بر سر راه ارتكاب جرم را از ميان بردارند.

در نظريه شخصيت جنايي ـ كه بيشتر جنبة روان شناختي دارد ـ ابعادي مورد بررسي قرار مي گيرند كه به فرد اجازه مي‌دهد تا از انديشه مجرمانه به بستر عمل درآيد[40]. به عبارت ديگر، گذار از انديشه مجرمانه به عمل مجرمانه در چهارچوب اين نظريه محقق مي‌شود و به فعل درآوردن انديشه مجرمانه يا فعال كردن هسته مركزي شخصيت مجرمانه موكول به اين است كه اين چهار ركن جمع باشد. اين چهار ركن به اضافه هسته مركزي شخصيت مجرمانه، سبب مي‌شوند كه بالقوگي مجرمانه به بالفعلي مجرمانه تبديل شود. بدين ترتيب جمع اين چهار ركن در فرد مي­تواند انساني را تبديل به بزهكار نمايد.

لذا از منظر پيناتل تفاوت بزهكار با فردي كه هنوز مرتكب جرم نشده در اين است كه اين چهار متغير به هسته مركزي شخصيت او افزوده شده اند.اين چهار متغير عبارتند از: 1- خودبيني و خود محوري[41] ،2- تلون مزاج  يا بي‌ثباتي رواني[42]،3- پرخاشگري[43] يا حالت تهاجمي، 4- بي‌اعتنائي يا بي‌تفاوتي عاطفي[44]. به زعم آقاي پيناتل هسته مركزي در همه شخصيت‌ها است اما متغيرها حول هسته مركزي كه شخصيت فرد است به فعاليت مشغول اند. از نظر آقاي پيناتل بزهكار واقعي كسي است كه اين چهار ركن يا برخي از اين اركان در وي جمع شده باشد[45].

به طور خلاصه كاركرد و رسالت اين مؤلفه ها را مي توان اين گونه بر شمرد :

نخست ، عامل خودبيني يا خود محوري مي‌تواند آن مانعي را كه عبارت است از احترام به حقوق ديگران و نوع دوستي از ميان بردارد. به موجب اين متغير، تمايلاتِ خودمحورانه فرد است كه سبب مي‌گردد او همه چيز را در خودش جمع ‌كند و همه چيز را بر اساس خود و منافعش ارزيابي كند. يعني معيار ارزيابي اخلاقي بزهكار، شخصيت خود اوست نه افراد ديگر. تنها اوست كه به عمل مجرمانه مشروعيت مي‏دهد و قضاوت ديگران يا قانون در ملاحظات او دخيل نيستند. بدين سان خودمحوري عبارت است از كشش فرد به تحصيل همه چيز براي خود و تصور خود به عنوان جهان[46]. لذا فردي كه خود محوربيني دارد، شخصي است كه ناتوان از جمع نظرات و افكار ديگران است. به اين معنا كه شخص به ارزش هاي ديگران وقعي ننهاده، نسبت به ديگران احساس مسئوليت نمي­كند. چنين فردي به محض اين كه دچار محروميت مي‌شود، متمايل است كه از طريق خشم و عصبانيت به آن حالت محروميت جواب دهد. بدين ترتيب مؤلفه خودبيني به بزهكار اجازه مي­دهد كه براي عمل خود مشروعيت ذهني و دليل تراشي ايجاد كند. اين امر وي را از عذاب وجدان نجات مي­دهد. به عبارت ديگر، بعد خودمحوربيني در اشخاص بزهكار، به آنها اجازه مي‌دهد كه نسبت به واكنشي كه نسبت به اوست بي‌تفاوت باشد و همزمان وي را متقاعد مي‌كند كه عمل ارتكابي او مشروع و پذيرفته شده است. پس خودمحوربيني فرد را نسبت به خود و ديگران بي بصير مي‌كند. آقاي «پيناتل» نيز در بحث تشكيل عوامل شخصيت، ضمن اينكه از مداخله و نقش هميشگي تاثيرات زيست شناختي و تاثيرات محيط سخن مي‌گويد،  اضافه مي‌نمايد كه «عمل و تعامل اين دو زمينه را براي تاثير نقش عوامل روان شناختي باتفاوتي بيشتر مساعد مي‌كند»  بين تاثيرات محيط نيز در درجه اول، بايد پديده شهر نشيني تراكم صعودي جمعيت در شهرها و هجوم مردم به شهرهاي بزرگ را ذكر نمود، كه «بي هنجاري يا «بي قانوني»  يا «ناسازگاري»‌يا «بي معياري» را دامن مي‌زند. «بي هنجاري» به نوبه خود محرك وضع و رفتار خود بيني است، فرد «‌بي هنجار» روحاً عقيم است وي فقط به فكر خويشتن است و به ارزشهاي ديگران بي‌اعتناست[47].

كوتاه سخن اينكه، خودبيني مربوط به اختلالهاي منش بوده، و در جمع با انحراف و ضعف دماغي از عوامل موثر در بروز جرم است. خود بيني ريشه تبهكاري است؛ زيرا مانع از آن است كه شخص درباره مصالح اخلاقي بتواند به غير از نظر خويشتن حكم كند. هر بزهكار بدان سان كه اشاره شد، خطاي خود رامشروع قلمداد مي‌كند، و بر اثر خود بيني، خويشتن را معصوم و بي‌گناه جلوه مي‌دهد، و بنا بر آنچه « دوگرف[48] » نوشته است به اين هدف نائل نمي‌شود«مگر آنكه گناه را به گردن مردم بيندازند؛ و اجتماع را بر خطا، و قوانين را فاسد و بي ارزش بشناسند[49].»

دوم ، متغير بي‌ثباتي رواني يا تلون مزاج يا ناپختگي شخصيتي به معناي فقدان قدرت پيش بيني و دورانديشي و ‌ناتواني در استفاده از تجارب گذشته و پيش بيني نتايج آينده و احتمالي رفتار خود مي‌تواند تصور و تجسم شدت و اهميت مجازات را در ذهن فرد از ميان برداشته[50] و او را در بند حال و نه آینده نمايد. توضيح اينكه شخصيتي كه در مسير ارتكاب جرم گام برمي‌دارد ممكن است با تجسم  مجازات و عملكرد مجازات، پليس و دادگاه، از ارتكاب جرم منصرف شود. اما فعال بودن متغير بي‌ثباتي رواني يا تلون مزاج در ذهن فرد باعث مي شود كه شدت مجازات بي اهميت تلقي شود.  بدين سان تلون مزاج يعني عدم توانائي در محاسبه شدت  مجازات. بدين ترتيب دمدمي مزاج بودن سبب مي­شود كه بزهكار عواقب كار خود را محاسبه نكند و بر ترس ناشي از مجازات فائق بيايد و چون دچار تلون مزاج است، اين منش لحظه‌اي او را به حركت درمي‌آورد، بدون اين كه به پيامد عمل فكر كند. و از آنجايي كه هدف و قصد وي ارضاي سريع خواسته‏هايش است  لذا تابع شعار «همين لحظه ، همين جا[51]» مي شود.

سوم ، متغير پرخاشگري و حالت تهاجمي كه به فرد اجازه مي‌دهد كه به موانع مادي و فيزيكي يا مقاومتي كه بر سر راه ارتكاب جرم است، از جمله مقاومت مجني‌عليه ، مقابله با پليس، تهيه ادوات و ابزار لازم براي مقابله با نيروهاي انتظامي و پيشگيري وضعي فائق آمده و در آستانه ارتكاب جرم قرار بگيرد.

چهارم ، متغير بي‌اعتنايي عاطفي به فرد اجازه مي‌دهد تا تصميم خود را مبني بر ارتكاب جرم به اجرا گذارد و در مقابل حالات و حركات مجني عليه بي‌تفاوت و بي‌اعتنا باشد و انصرافي در او حاصل نشود. چنين فردي از تماشاي رنج و عذاب ديگري احساس خاصي به او راه نمي‌يابد. و از آنجا كه از كمبود‌هاي سرشتي و تربيتي رنج مي‌برد تعهدي نسبت به جامعه ندارد. به بيان ديگر فقدان متغير تأثيرگذاري مانع از آن مي­شود كه ناله­ها و درخواست­هاي مجني عليه در عزم راسخ بزهكار تأثير بگذارد.

بدين ترتيب آنچه بين بزه كاران و شخصيت‌هاي جنايي تا حدودي وجوه مشتركي را تشكيل مي دهد عبارتند از:1- خوي ماجراجويي 2- استقبال از خطر 3- بي پروايي در تصميم گيري‌هاي مجرمانه 4- داراي روح تهاجم و پرخاش گري و قدرت نمايي 5- گستاخي و آزار و اذيت به ديگران 6- ميل به انهدام و تخريب و ايجاد ضرر و زيان.

هرچند هسته شخصيت جنايي در چهار ركن مذكور تشكيل مي­شود، اما در عين حال در كنار آن متغيرهاي عمومي و مشتركي نيز نظيراستعداد بدني،‌قواي عقلاني، بيماري هاي رواني و جسماني، عقب ماندگي تحصيلي، فقدان آموزش حرفه­اي، ناپختگي و ناباليدگي رواني وجود دارند كه اين امور سبب مي­شود كه فرآيند پختگي و كمال شخصيت مجرمانه با سرعت بيشتري تحقق پذيرد. به عنوان نمونه بزهكاري كه قدرت جسماني چنداني ندارد اما هوش بالايي دارد، متوسل به جرايم مالي و خدعه مدار يا اصطلاحاً جرايم فسفري مي­شود. برعكس اگر فرد قدرت جسماني بالايي داشته باشد و توان استفاده از قواي عقلاني وي كم باشد دست به جرايم فيزيكي يا اصطلاحاً كلسيمي  مي­زند. هر چند اين مثال ها همواره در عمل مشابه نبوده و چنانكه در بخش(ب) بيان مي شود در سه جنايت تكان دهنده ساليان اخير ايران به گونه اي نظريه هاي جرم شناسانه به نحوي با چالش روبرو شده اند.

ب ـ تحليل سه جنايت هولناک سالیان اخیر ایران در پرتو آموزه هاي جرم شناختي

پرونده كيفري غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب تهران همچنين محمد بسيجه معروف به بيجه پاكدشت و مجتبي در اصفهان معروف به عنكبوت با دستگيري ، محاكمه و اعدام هر سه نفر در ملأ عام بسته شد. شايد نظام عدالت كيفري نيز مسئوليت خود را پايان يافته تلقي نمود، در حالي كه ابهامات و پرسشهاي بسياري در اين سه پرونده بي‌پاسخ ماند. شايد اگر فضاي احساسي و جنجال برانگيزي بر جريان دادرسي پرونده حاكم نمي‌شد و قوه قضاييه مجبور نبود واكنش به خواسته‌هاي خانواده‌هاي قربانيان و انتظارات افراد جامعه، جريان محاكمه و اجراي مجازات را تسريع نمايد، مجال و فرصت بيشتري مطالعه بر  روي شخصيت اين سه نفر باقي مي‌ماند.

در بررسي سير تحول و شكل گيري اين جنايات، از منظر جرم شناسي و سياست جنايي، مرحله به مرحله، مي‌توان نقاط كور،خلاءها، تنگناها،‌ناهماهنگي ها، كاستي ها و ضعف هاي نظام عدالت كيفري را به وضوح مشاهده نمودكه ذكر تمامی آنها از حوصله اين نوشتار خارج است. لذا نگارندگان تنها صرفاً به تحليل آسيب شناسانه جنايات غرب تهران(ب/1) ، پاكدشت(ب/2) و اصفهان (ب/3) مي پردازند.

ب/1. تحليل آسيب شناسانه جنايات غرب تهران

خبر كشف جسدي در روز سيزدهم فروردين ۱۳۷۶ زنگ خطر شروع سالي بود كه جناياتي هولناك در آن رقم مي خورد. پزشكي قانوني علت مرگ را صدمه به ناحيه گردن اعلام كرد. البته جسد هنگام كشف، يك دست نداشت. گزارش پزشكي قانوني و پليس به قاضي كشيك قتل تهران حكايت از سوزانده شدن جسد زن ميانسال داشت. به همين ترتيب در تاريخ ۱۶ فروردين ،۳۱ فروردين،۲ خرداد،۸ خرداد،۱۴ خرداد،30 خرداد اجساد زناني در غرب تهران كشف گرديد كه به شيوه قتل اولي به آنها تجاوز شده ، اموالشان سرقت شده با اصابت چاقو يا خفگي به قتل رسيده و سپس سوزانده شده بودند. سرانجام، پس از قريب ۸۰ روز تحمل سايه مرگ بر اين منطقه تهران با فرار زني به  همراه ۲ فرزندش از خودرويي مسافركش كه قصد آزار و اذيت آنان را داشت، سرنخي از اين ماجراهاي هولناك به دست پليس افتاد. هرچند كه هيچ يك از اين اطلاعات در دستگيري اتفاقي قاتل مؤثر نبود. اين دستگيري اتفاقي كه به دست نيروهاي بسيجي در پونك صورت گرفت چنان از اصل ماجرا دور بود كه متهم در ابتدا خود را فرد ديگري(عبدالله عبدالرحمن) معرفي كرد. بدين ترتيب، مرد سياهپوشي كه نيروهاي بسيجي او را بر حسب اتفاق ساعت ۱۰ شب ۵ تيرماه دستگير كرده بودند لب به اعتراف گشود، اما هيچ گاه قتل ها را برعهده نگرفت. غلامرضا خوشروي كوران، كه به «خفاش شب» تهران معروف شده بود، هيچ گاه اقرار به ارتكاب قتل هاي يادشده نكرد و در تمام مراحل بازجويي، محاكمه و حتي گفت وگوي تلويزيوني تأكيد كرد كه همدستش به نام حميد رسولي قتل ها را مرتكب شده و او فقط سرقت مي كرده و بعضاً روابط جنسي نيز با بزه ديدگان هم داشته است. خفاش شب روز ۲۲ مرداد ۱۳۷۶ پاي چوبه دار رفت در حالي كه روي كاغذ نوشته بود: «به هيچ كس بدهكار نيستم و از كسي طلبكار نيستم و از همه طلب بخشش دارم» و در شرايطي كه ۵۰۰ ضربه شلاق خورده بود به  دار آويخته شد. در خصوص تحليل جنايات خفاش شب كار مطالعاتي كمي صورت گرفت چرا كه مردم ، خبر اين جنايات سريالي را در آغاز از طريق روزنامه‌ها و مجلات در يافت مي كردند. سپس به محض آنكه خبر آن، همراه با مصاحبه‌اي با متهم از شبكه سيما پخش شد، ماتم و اندوه توأم با احساس خشم و كينه، همه شهر را فرا گرفت. رفته رفته، دلهره همراه با ترس، جايگزين احساس تنفر اوليه گرديد. اخبار درست و نادرست، التهاب، تنش، و در مواردي برخوردهايي خشن در روابط اجتماعي مردم آفريد كه حاكي از نابردباري و هيجان عمومي بود[52]. بعضي از خبرنگاران جرايد با دعوت از كارشناسان و استادان، به نظر خواهي از آنان پرداختند كه در تنوير افكار عمومي بي‌تاثير نبود. برخي ديگر، بر خلاف رسالت مطبوعاتي خويش،‌آنچنان چهره‌اي از متهم نمايان ساختند و اوضاع را چنان نا امن جلوه دادند كه بر تشويق و نگراني خانواده‌ها افزودند.در چنين فضاي پر التهابي، اخبار مربوط به جريان  جلسات دادرسي، هر روز در روزنامه‌هاي صبح و عصر به اطلاع عموم مي رسيد. پيش از ختم دادرسي، بعضي از مطبوعات- به  طور ضمني- حكم محكوميت متهم را صادر كردند و خواهان اجراي سريع آن شدند. لذا بي‌شك، نقش رسانه‌هاي گروهي در هدايت افكار عمومي و فرآيند دادرسي انكار ناپذير است. با اين وجود در مدت زماني كه خفاش شب مراحل دادرسي جناياتش را مي گذراند امكان مصاحبه برخي روانشناسان و جرم شناسان جهت تحليل شخصيتي و آسيب شناسي اعمال وي فراهم آمد. به طور كلي غلامرضا خوشرو فقط زنان متأهل را انتخاب مي كرد، برايش تفاوتي نداشت كه قرباني  چه شرايطي داشته باشد و فقط مي خواست از جنس مؤنث باشد.خفاش شب كه فقط دو كلاس سواد داشت وكمي انگليسي بلد بود، از ۹ سالگي با رضايت خانواده اش از روستايي در اطراف قوچان براي كار نزد خانواده اي ديگر به تهران آمده بود . وي براي اولين بار در سن 14 سالگي از سرقت يك دوچرخه به كانون اصلاح و تربيت راه يافت و بعد از دوچرخه  به دزدي ضبط خودرو ها و بعد به سرقت خودرو ارتقا يافت. به دفعات به زندان محكوم، هر بار محيط زندان او را ماهرتر،‌آماده‌تر و مجهزتر براي ارتكاب جرمهاي بعدي مي‌نمايد تا سرانجام در فصل بهار 1376 دست به جنايات فجيع مي‌زند. بااين وجود وي همواره در طول محاكمه از فردي به نام حميد رسولي به عنوان همدست خود كه مرتكب قتل ها مي شده و هيچگاه نيز يافت نشد نام مي برد.برخي از روان شناسان معتقد بودند كه حميد رسولي فرد ايده آل غلامرضا خوشرو در ذهنش بوده است. اما عوامل زمينه ساز توليد فردي همچون غلامرضا خوشرو را مي توان اينگونه بيان نمود :

نخست،  نبود يك نظام آموزش و پرورش اجباري و كارآمد ، همانطور كه در فوق بيان شد غلامرضا بيش از 2 كلاس درس نخوانده است. دوم- حاكميت مطلق والدين بر سرنوشت فرزندان و عدم اختيار قانوني دولت در سلب چنين اختياري، مشاهده شد كه غلامرضا در 9 سالگي به دور از هر گونه سرپرستي با رضايت خانواده اش، در اختيار خانواده‌‌اي ديگر قرار مي‌گيرد كه نتيجه اين فرآيند شروع به بزهكاري در 14 سالگي بوده است[53]. سوم- كانون اصلاح و تربيت و زندانها، عملاً محلي براي آموزش، ارتباط و برنامه‌ريزي ارتكاب جرم پس از آزادي است و لذا مي توان گفت در حال حاضر در نظام زندان هاي ايران مراكزي وجود ندارند كه اگر قادر به اصلاح، درمان و تربيت نيستند، حداقل بتواند مانع پيچيده‌تر شدن وضعيت اخلاقي و فرهنگي محكومين، گردد.اين انتقاد حتي توسط خود غلامرضا نيز مطرح شده است. آنجا كه مي گويد : همواره آرزو مي‌كرده كه اي كاش براي بار اول به كانون نمي‌رفتم[54]. بدين سان شايد سخن لغوي نباشد اگر كه گفته شود علي رغم وجود شأن قانوني اما فقدان يك نظام نظارتي جامع و كارآمد بر محكومين آزاد شده كه متكفل نظارت بر زندگي محكومين آزاد شده و حمايت از آنها دست كم تا مدت زماني كه فرد آزاد شده در جامعه بازپذير شود ، يكي از مهمترين دلايل روي آوردن مجدد به جرم پس از آزادي است . خفاش شب در بخشي از سخنانش اشاره مي كند به اينكه : « اكثراً پس از خروج از زندان و حتي جلوي درب زندان، مبادرت به سرقت مي‌كردم و به طور اتفاقي و پس از ارتكاب جرايم متعدد،‌دستگير مي‌شدم[55].» چهارم- فقدان توجه كافي به تجهيز، آموزش و تربيت نيروي انساني نيروي انتظامي متناسب با واقعيت‌هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و انتظامي كشور در زمان وقوع حادثه، نگرشي سطحي و ساده به هر يك از واحد‌هاي اين نيرو داده بود. به طوري كه يك بار در اعزام متهم به دادگستري، تدابير لازم جهت جلوگيري از فرار وي اتخاذ نشده و غلامرضا مجال فرار را از دست ماموران اجراي قانون را پيدا نمود .از طرفي نظام تحقيقات و بايگاني جنايي بر اساس اظهارات كاذب متهم شكل گرفت و هويت اصلي متهم فراري پس از دستگيري مجدد وي در مشهد، مشخص نگرديد.اضافه مي نمايد ضعف حضور فيزيكي محسوس و غير محسوس نيروها و گشت هاي انتظامي، فضاي امني را براي ارتكاب اين جنايات در مدت زمان بهار 1376 فراهم ساخته بود. مشخص نيست كه اگر متهم به طور اتفاقي به عنوان ولگردي توسط نيروهاي بسيج دستگير نمي‌شد و در نيروي انتظامي هويت اصلي او شناسايي نمي‌شد ابعاد اين ماجرا تا چه ميزان وسعت مي يافت. پنجم- غوغاسالاري ژورناليستي رسانه هاي كشور در اين ماجرا نقش متضادي را به ركن چهارم دموکراسی ارائه كرده بود. برخي حقوقدانان اين چنين انتقاد نمودند كه : « در جامعه ما، براي ازدواج جوانان،‌تمامي وسايط ارتباط جمعي با همه توان به كار مي‌افتند ولي در هشدار به آنها براي نيفتادن  در دام جنايتكاراني مانند غلامرضا خوشرو، عملكردي مغاير مشاهده مي‌گردد.  شايد چنين پنداشته‌ايم كه هشدار به مردم، موجب تضعيف اقتدار نظام و يا وحشت مردم مي‌شود، پس بهتر است، پنهان بماند[56].» بدين ترتيب مي توان گفت رسانه‌هاي گروهي، در عين حال كه به عنوان ابزار آموزشي قدرتمندي در تلاش براي پيشگيري از وقوع جرم مي‌توانند دستگاه عدالت كيفري را ياري دهند، ممكن است با بهره‌برداري از جرم و جنايت، گمراه كننده نيز باشند. در هر حال، تجربه ديگر كشورها نشان داده است كه شرح و بسط اين فجايع و بزرگنمايي سيماي تبهكاران و سير سرگذشت و خاطرات آنان با آب و تاب در مطبوعات و صدا و سيما، در بسياري از موارد، وسوسه برانگيز و در  يك كلام، جرم زاست[57]. به علاوه از آنجايي كه نظام عدالت كيفري نسبت به قضاوت افكار عمومي بسيار حساس مي‌باشد.لذا بسيج و تهييج اذهان عموم و جهت دادن به آن، كار «‌دادرسي عادلانه»‌ را- كه وقت و تأمل قاضي را طلب مي‌كند- دشوار مي‌سازد و اين خاطر را دامن مي‌زند كه تاثير ناروايي بر تصميم‌گيري نهايي دادگاه می گذارد.كما اينكه در پرونده خفاش شب نيز مشاهده شد كه امر دادرسي بسيار سريع صورت گرفت و مجال كافي براي در اختيار قرار دادن غلامرضا نزد جرم شناسان و روان شناسان و جامعه شناسان باقي نگذاشت و وي در كوتاهترين مدت جهت آرام نمودن افكار عمومي اعدام گرديد.

ششم- فقدان يك ناوگان حمل و نقل عمومي و يا خصوصي نظارت شده در پايتخت و حومه آن در زمان وقوع جنايت به ويژه براي بانوان. به اين معنا كه در دوراني كه غلامرضا خوشرو به جنايات سريالي خود اقدام نموده بود اتوبوسهاي شركت واحد، تمامي نقاط شهر (تهران بزرگ)‌ را پوشش نمي‌دادند كه همچنان نيز اين مشكل وجود دارد. از طرفي نظام تاكسيراني، چندان منضبط و تابع مقررات و نظم نبود به طوري كه  دهها هزار نفر مسافر كش به طور ثابت و برخي به عنوان شغل دوم ، بدون كوچكترين نظارتي در دوران غلامرضا خوشرو، به صورت رها شده و لجام گسيخته به كار مشغول بودند. به دليل همين نابساماني در مديريت نظارت بر نقل و انتقال شهروندان بود كه غلامرضا خوشرو از 16 سالگي با اتومبيل هاي سرقتي و بدون داشتن گواهينامه رانندگي،‌اقدام به مسافر كشي مي‌كرده و هرگز نظارتي بر او نبوده است. هفتم ، فقدان نهاد خانواده به معناي واقعي در زندگي خفاش شب ، غلامرضا خوشرو در يكي از روستاهاي اطراف قوچان متولد شده،‌از آن برخاسته و نخستين گام هاي زندگي را در آن زده است. او،‌پدر و مادر و برادران وخواهراني معمولي دارد. از روحيه ساده روستايي برخوردار است. خانواده وي نخستين تلاشها را نيز در راه آموزش «‌غلامرضا» به انجام مي‌رساند.يعني او را به مدرسه مي‌فرستند و او تا كلاس دوم درس مي‌خواند. اين اولين تماس غلامرضا با يك محيط آموزشي بوده است. شايد اگر اين وضع ادامه مي‌يافت، «‌غلامرضا»‌نيز مانند دیگر اعضاي خانواده فردي متعارف می ماند. آناني كه به تعبير خودش اصلاً پاي به كلانتري محل ننهادند و نمي‌دانستند جرم چيست[58] . اما اين دوران طلايي به زودي پايان يافت. چراكه سرنوشت براي «غلامرضا‌يِ نه ساله، ‌طرحي ديگر ترسيم نموده بود. روزي مردي از همان روستا با پدر غلامرضا تماسي برقرار ساخت و در جريان اين تماس‌ به آنها اعلام مي نمايد:‌ «‌ من در تهران كار ساختماني مي‌كنم،زني را مي‌شناسم كه هفت فرزند داشته كه همگي دخترند و او آرزوي پسر دارد. اجازه بدهيد «‌غلامرضا»‌ را به فرزندي بپذيرند[59].» بدين سان خانواده غلامرضا وي را راهي تهران نموده و او در تهران به زني در حدود 50 ساله كه شوهرش بر اثر اعتياد جان باخته بود سپرده شد. اين رويداد، برگ تازه‌اي را در دفتر سرنوشت ‌غلامرضا رقم زد. بدين ترتيب خانواده نخستين تبديل به واقعيتي نامطلوب، فاقد كارايي و كاركرد گشته كه در اصطلاح «خانواده زيستي»‌ خوانده مي‌شد.

اما خانواده‌‌ي كه ‌غلامرضاي ‌نه ساله،‌بي هيچ خواست و ارادهاي بدان گام نهاده بود نيز از جهاتي ناقص بود.فقدان وجود پدر ، وجود نامادري سالمند كه اولاً هرگز رسالتي درباره غلامرضا احساس نمي‌كرد و ثانياً آمادگي تربيت پسري نوجوان را نداشت ، انفعال نامادري در تربيت و نظارت بر اعمال غلامرضا ، به گونه اي كه خود روايت مي كند « نامادري پيرش توان كنترل، نظارت و پيگيري وي را نداشته است. هر زمان «‌غلامرضا» ‌به خانه مي آمد، جايي و غذايي در اختيارش بود، اما هرگاه نمي‌آمد، كسي نبود كه به دنبال وي برود ويا زماني كه به خانه مي‌آمد،‌دست كم با هيبت يك مادر دلسوخته از او بپرسد: «‌كجا بودي؟ يا چرا دير كردي؟‌ » بنابراين، «‌غلامرضا»‌ روزها، هفته‌ها،‌ماهها و گاه سالها از خانه دور بود، بدون آنكه نه كسي نگران او باشد، نه پدر يامادري جست‌و جوي او، زحمت بيرون آمدن از درخانه را به خود هموار نمايند؛‌و نه آنكه خود او از بيم هيچ مسئوليت يا بازخواستي نگران باشد[60]. بدين ترتيب ميتوان نتيجه گرفت كه غلامرضا كاركردهاي اصلي خانواده نظير آموزش جامعه پذيري ، الگوها و آداب زندگي،هنجار آموزي و القاء ارزشها ، را تجربه نكرد. از طرف ديگر به دليل آنكه ‌غلامرضا» حتي شناسنامه نيز نداشت لذا تلاش نامادري براي رفتن او به مدرسه نيز بي نتيجه ماند . آنچه كه در مورد دوران كودكي غلامرضا خوشرو قابل ذكر است اينكه از نه سالگي به زني پير در تهران سپرده مي‌شود و ضمن جدايي ناگهاني از محيط صميمي و عاطفي روستاي خود، از هر گونه نمونه پدري در خانه اين زن محروم مي‌ماند و چون به مدرسه نيز فرستاده نمي‌شود، امكان همانند سازي با مربيان و ديگر افراد شايسته اجتماعي را هم پيدا نمي‌كند. بدين سان «غلامرضا»‌ با ذهني ناپروده و ناپخته در عرصه زندگي اجتماعي ظاهر گرديد و به تدريج طريق حل تعارضات خود را ناديده گرفتن ارزشهاي حاكم بر جامعه و مال و جان انسانهاي بي گناه برگزيد.

افزون بر موارد فوق توجه به انگيزه‌هاي غلامرضا و عوامل فردي جسمي و رواني كه در مهيا كردن زمينه اين جنايات موثر هستند،‌ نيز ضروري است. وقوع جرم،‌هميشه به نحوي نيست كه انگيزه و زمينه آن روشن باشد و از اين گذشته، نقش عوامل ناخودآگاه موضوع را پيچديده‌ مي‌كند. در روانشناسي و روانپزشكي كيفري، نه تنها انگيزه‌هاي ظاهري و خود آگاهي بلكه انگيزه‌هاي ناخود آگاه نيز مورد بررسي قرار مي‌گيرند[61]. براي بررسي پرونده غلامرضا خوشرو از نقطه نظر روان‌شناسي و روانپزشكي كيفري توجه به طبقه بندي بزهكاري و بزهكاران شايد ضروري باشد[62]. به طور كلي شايد بتوان گفت كه «‌بزهكاران حرفه اي» ‌در اثر عوامل اجتماعي،  «‌بزهكاران اتفاقي»‌ در اثر عوامل عاطفي ناگهاني و «‌بزهكاران اعتيادي» ‌در اثر بيماري هاي رواني، مرتكب جرم مي‌شوند[63]. اما گاهي جرم، ناشي از گروهي از بيماري هاي رواني است كه از آن به اختلالات شخصيت ضد اجتماعي ياد مي شود كه غالب بزهكاران به عادت به آن دچار مي باشند. بررسي دوران كودكي و نوجواني، سوابق كيفري و وضعيت غلامرضا خوشرو در جريان آخرين دستگيري و محاكمه او ابتلاي وي را به اختلال شخصيت ضد اجتماعي نشان مي‌دهد. به طور كلي، اختلال شخصيتي، به معني روشهاي رفتاري و ديدگاههاي ذهني غير انطباقي و ناسازگارانه و انعطاف‌ناپذيري است كه موجب اختلال شديد دركاركرد اجتماعي يا شغلي يا موجب ناراحتي ذهني مي‌شود. برخي اختلالات شخصيتي تنها فرد مبتلا را رنج مي‌دهد و سبب نارسايي در كاركردهاي او مي‌گردد. گاهي علاوه بر خود فرد ديگران نيز در اثر اختلال شخصيتي او مشكل پيدا مي‌كنند. اين اختلال شخصيت، بيشتر به ديگران و جامعه صدمه مي‌زند تا به  خود فرد، كه نمونه آن، خطرناكترين اختلالات شخصيتي، يعني اختلال شخصيت ضد اجتماعي است. گفته شده كه بيشترين بزهكاران سابقه‌دار، مبتلايان به اختلال شخصيت ضد اجتماعي هستند[64]. ويژگي هايي كه براي فرد مبتلا به اختلال شخصيت برشمرده اند با ويژگي هايي كه ژان پيناتل براي بزهكار مكرر برشمرده مشابهت دارد . از جمله مي توان به : پيروي نكردن از هنجارهاي اجتماعي و آنچه قانون منع كرده است ، تقلب و فريب، از جمله دروغگويي مكرر، و به كاربردن نامهاي جعلي، رفتارهاي ناگهاني و لحظه نگري ، بي ملاحظگي نسبت به امنيت خود و ديگران ، پرخاشگري، بي مسئوليتي مستمر و فقدان پشيماني، كه به صورت بي‌تفاوتي يا دليل تراشي نسبت به آزردن و بد رفتاري با ديگران ، نمود عيني پيدا مي‌كند. مبتلايان به اختلال شخصيت ضد اجتماعي- از جمله عامل اصلي جنايات غرب تهران- فاقد ظرفيت براي دلبستگي و وفاداري به ديگران يا قوانين زندگي اجتماعي هستند. بي عاطفه به نظر مي‌رسند و تنها لذتهاي زودگذر مي‌انديشيند. با اينكه پيوسته مورد تحقير و تنبيه قرار مي‌گيرند،‌از آموختن دوباره و تغيير رفتار خود ناتوان مي‌باشند. قضاوت اجتماعي ندارند اما با دليل تراشي و لفاظي به خود مي‌‌باورانند كه رفتارشان كاملاً مجاز ، منطقي و مشروع يا اگر حتي قبول كنند كه مرتكب خطا شده اند آن را خيلي پيش پا افتاده و ناچيز معرفي مي كنند. در سازمان شخصيتي فرد دچار اختلال شخصيت، «‌فرامن» كه وجهي از شخصيت است كه اخلاقيات،‌ارزشهاي معنوي و مقررات اجتماعي را شامل مي‌شود ، ‌رشد نكرده است. به علاوه از ديدگاه رفتاري، اين افراد،‌در صورت شرطي شدن به يك موضوع و آموختن، ‌در ترك و رها شدن از آن، ناتوان هستند. شخصيت هاي ضد اجتماعي آينده، اغلب در دوران كودكي، مطابق ميل خود رفتار مي‌كنند. گرايش به پيشرفت، پشتكار و آينده نگري در آنان ديده نمي‌شود. عموماً ديدگاهي سركشگرانه نسبت به جامعه و  ارزشها و نهادهاي حاكمه دارند. در صورت ناكامي، نسبت به ديگران خطرناك مي‌شوند و بسياري از آنان از جدال خود با قانون لذت مي‌برند و از دستاوردهاي عملكرد منفي خود، با غرور برخود مي‌بالند.به علاوه مجازاتها از منظر آنان، نشان از بي عدالتي دارد و هيچ اثر بازدارنده‌اي ندارد. بررسي سوابق و مصاحبه روانشناسان با غلامرضا  خوشرو بيانگر آن است كه احتمالاً او داراي حداقل شش ويژگي بيان شده در خصوص فرد مبتلا به اختلال شخصيت بوده است[65].هر چند هيچ گاه منشأ رواني اعمال اين جنايت كار به درستي مشخص نشد.

ب/2 . تحليل آسيب شناسانه جنايات پاكدشت تهران

در اين جنايت محمد بسیجه (معروف به محمد بیجه) متولد 1361 قوچان ، مجرد بدون سؤ پيشينه متهم اصلی جنایات منطقه پاكدشت واقع در جنوب شرق تهران بود. او کارگر کوره پزخانه‌ای در همان منطقه بود. او به تجاوز و قتل بیش از ۱۷ کودک و ۳ بزرگسال اعتراف کرده بود. ماجرای تجاوز و قتل كودكان پاكدشت تهران، به عنوان بزرگ‌ترین پرونده جنایی هفتاد و یک سال اخیر در ایران شناخته شده و در زمان خود به شدت افکار عمومی را در این کشور تحت تأثیر قرار داد به گونه اي كه در پرونده هاي مشابه با وقايع پاكدشت قبل از اداي نام متهم اصلي پرونده عنوان «بيجه» را نيز بكار مي بردند مانند بيجه شهرك غرب (قدس) يا بيجه تجريش.

بیجه درباره‌ انگیزه‌ اصلی‌اش برای ارتکاب قتل ها مي گويد: «من از بچگی تحت ظلم بودم و وقتی زندگی‌ام را با دیگران مقایسه می‌کردم، ناچار دست به چنین اعمالی زدم.» او همچنين در مورد حکم اعدام خود گفته بود: « استحقاق حکم اعدام را ندارم.» وی در ‪ ۱۵شهریور ‪ ۸۳ دستگیر و در شعبه ‪ ۷۴ کیفری استان تهران محاکمه و در تاریخ 27 آبان ماه همان سال به ‪ ۱۶ بار قصاص و یک بار اعدام، ‪۱۵سال حبس و ‪ ۱۰۰تازیانه به عنوان حد تفخيذ محکوم شد. اعدام بیجه در بهمن ماه سال 1383 در شرایطی صورت گرفت که بیش از پنج هزار نفر در محل حاضر شده بودند. به او پیش از اعدام ۱۰۰ ضربه نیز تازیانه زده شد. بیجه هنگام شلاق خوردن دو بار به زانو افتاد، اما در جریان اجرای حکم خاموش و آرام باقی ماند. اين در حالي بود كه نیروی انتظامی شانزده تن از مأموران و افسران خود را در رسیدگی به این پرونده «مقصر» دانسته و قوه قضاییه نیز اعلام نمود که دادستان پاکدشت و همچنین دو بازپرس و یک دادیار دادسرای این شهرستان در رسیدگی به پرونده «کوتاهی» کرده اند.

در تحليل آسيب شناسانه جنايات بيجه از چند منظر مي توان به بررسي اين فاجعه پرداخت. نخست از جنبه بافت جغرافيايي (زيست بوم) : شهرستان پاكدشت شامل چهار روستاي قديمي است و هنوز در حال گذار از بافت روستايي به بافت شهري است. پاكدشت با وجود اين‌كه مدتي است تبديل به شهر شده، اما هنوز از روستاهاي تابعه شهرستان ورامين ‌شمرده مي‌شود كه بيش از 800 كيلومتر مربع وسعت دارد. از شمال به رشته‌ كوه‌هاي البرز و دامنه جنوبي شهرستان دماوند، از غرب به شهر تهران و شهرستان ري و از جنوب و جنوب‌شرقي به شهرستان گرمسار محدود مي‌شود. شهرستان پاكدشت از دو بخش مركزي و شريف‌آباد تشكيل يافته كه تنها مركز شهري آن شهر پاكدشت است. منطقه پاكدشت جزيي از ناحيه 7 شهرداري منطقه 15 تهران شمرده مي‌شود كه از لحاظ تقسيمات كشوري وابسته به شهر ري است، اما امكانات پشتيباني‌اي‌ كه در مورد اين شهر بايد صورت گيرد، مشخص نيست. شفاف‌نبودن قلمرو مرزي و مسئوليتي اين منطقه در تقسيمات شهري، لجستيكي و انتظامي، آن را به يكي از مساعدترين مناطق براي “جرم‌خيزي” تبديل كرده است. اين شهر به لحاظ بافت جمعيتي به دو قشر مهاجران و بومي‌ها تقسيم مي‌شود. بيشتر مهاجران كه بخش مهم جمعيت را تشكيل مي‌دهند، در بخش مركزي شهر و روستاهاي اطراف آن متمركز شده‌اند. بيشتر مهاجران ساكن اين شهرستان از استان‌هاي تهران، لرستان، همدان، آذربايجان شرقي و غربي و خراسان هستند[66]. در پرونده پاكدشت اين منطقه روستايي بوده كه از نظر اداري تبديل به شهر شده است. اما آيا به‌واقع امكانات شهري را دولت يا سازمان‌هاي واقع در تهران به آنها داده‌اند؟ به عبارت ديگر، آيا احساس تعلق به فرهنگ بومي و حاكم در شهر تهران در آنها وجود دارد؟ لذا به نظر مي رسد نبود نهادهاي مدرن و حتي سنتي ولي با كاركرد مثبت كه بتواند هنجارهاي جديد را براي مهاجران روستايي در كلان شهرها تعريف كند و حس گم‌گشتگي و خلاء هنجاري ناشي از مهاجرت آنها را مهار و افق‌هاي جديدي از زندگي و زيست بهتر در كلان شهرها را براي آنها تصوير كند و ناتواني بنيان اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي نيز افزون‌بر اين كاستي‌ها، فجايع پاكدشت را رقم زده باشد. نكته ديگري كه در اين قسمت حائز اهميت است اينكه بزه‌ديدگان بيجه همانند وي از كمبودهاي مشتركي رنج مي برده اند. اطفالي كه قرباني بيجه شده بودند، هيچ‌كدام از طبقه مرفه نبوده‌اند. همگي نوعاً از افراد خارجي بوده‌اند و همين خارجي‌‌بودن، يكي از عوامل بزده‌ديدگي است، چرا كه يك فرد خارجي (مهاجر افغاني) نمي‌تواند همانند يك بومي از خود دفاع كند. به علاوه بسياري از اولياي دم اطفال بزه‌ديده، به‌جاي تقاضاي قصاص و اعدام متهم، تقاضاي ديه نمودند. اين مسئله قابل تأمل است كه چگونه والدين از حق قصاص خود مي‌گذرند و تقاضاي ديه مي‌كنند[67].

دوم از جنبه روانشناسي و جرم شناسي باليني، به دلايلي كه ذكر خواهد شد بيجه از جامعه خود متنفر بوده است. بيجه در اعترافات خود از دو عاملي كه او را سالها رنج مي داده سخن گفته، اول اينكه خود در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته بوده و از زماني به بعد قصد انتقامگیری از كودكان و به نوعي جامعه را داشته و دیگری نیز از مرگ زود هنگام مادرش و کمبود محبت ناشی از آن در کودکی و نوجواني رنج می‌برده است. تاريخچه زندگي وي بيانگر تجربه فقدان‌هاي متوالي است. از دست دادن مادر در سن 3 سالگي ، خودكشي دوست صميمي اش در سن 12 سالگي، از دست رفتن نخستين عشق به يك دختر در سن 16 سالگي.از طرفي يافته‌هاي حاصل از مصاحبه  باليني با بيجه حكايت از نداشتن ارتباط عاطفي- هيجاني مطلوب با اعضاي خانواده و وجود يك جو سرد هيجاني و طرد كننده با پدر و اطرافيان از آغاز دوره رشد وي مي نمايد. وي از زمان نوجواني اختلافات زيادي با پدر خود داشت تا جايي‌كه حتي در سن 15سالگي پدرش او را از خانه بيرون مي‌كند. از سويي مراقبت‌هاي لازم نيز از جانب پدر بر فرزندش وجود نداشته چرا كه اگر چنين مراقبت و توجهي بود، قطعاً پدر تجاوز به عنف فرزندش را در سن6، 8 و12 سالگي از طرف يك فرد بزرگسال متوجه مي‌شد و پيگيري مي‌كرد. مادر بيجه زماني‌كه سه ساله بوده فوت كرده و او تحت نظر نامادري خود كه مرتب وي را كتك مي‌زد بزرگ شده است. مي توان گفت كه شكل گيري اوليه شخصيت مجرمانه بيجه در خانواده نابسامانش بوده است. خانواده اي كه خود قرباني جهل و فقر بوده است. عدم شكل پذيري در نهاد خانواده موجب ناسازگاري بيجه با محيط تحصيلي شده بود. كه البته نظام آموزش و پرورش نيز در اين فرآيند ناسازگاري ، چندان بي تقصير نبود. چراكه بنا به اظهارات بيجه تنها به ‌دليل اين كه نيم نمره در معدل كم آورده بود، از مدرسه اخراجش كردند[68]. از طرفي قرار داشتن در يك محيط بهره كش و احساس بي پناهي گسترده و از طرف ديگر تجارب نابهنجار جنسي مكرر پس از بلوغ از ديگر عوامل ناكامي اي بوده كه تثبيت احساس حقارت شديد و سطح بالايي از خشم و پرخاشگري را به همراه الگوي نافذي از فقدان همدلي و جهت گيري نابهنجار ارضاي ميل جنسي را در بيجه سبب شده است[69].

به اين ترتيب به نظر مي رسد اقدامات مجرمانه محمد بيجه همانند غلامرضا خوشرو يا متهين پرونده شهرك غرب يا تجريش تهران همگي حكايت از انگيزه هاي دروني خود آگاه آنان دارد. يعني تلافي، جبران و انتقام از كودكان و در سطحي كلان تر از جامعه. درحالي كه از منظر مكانيسم هاي دفاع رواني كه جايگاه ويژه اي درمكتب روانكاوي فرويد دارد منشاء بسياري از رفتارهاي انسان ها ضمير ناخودآگاه شخصي است كه خود وي به آن  آگاهي ندارد. به بيان ديگر قرباني كردن پسران كم سن و سال ناشي از ضعف و درماندگي شديدي است كه قاتلان پاكدشت در وجود خود احساس كرده اند و چون در كودكي مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند، خود را بي ارزش پنداشته و به علت خشمي كه نسبت به ديگران و جامعه احساس كرده اند ممكن است اين رويه را به عنوان نوعي انتقامجويي همراه با بي تفاوتي نسبت به قربانيانشان در پيش گرفته باشند.پيشتر بيان شد كه ويژگي هايي چون عدم احساس گناه، زير پا گذاشتن مقررات جامعه، نينديشيدن به عواقب اقدامات مجرمانه، ناتواني در سازش با هنجارهاي اجتماعي و ارتكاب رفتارهاي آني بدون تفكر قبلي(لحظه نگري) ، بي تفاوتي نسبت به قربانيان و خانواده آنها، مهم تلقي نمودن خود از جمله ملاك هاي تشخيص شخصيت ضداجتماعي است كه اتفاقاً در خصوص محمد بيجه نيز صدق مي كند. هرچند برخي معتقدند عامل (سرشت يا محيط) يا هر دو در بروز اين نوع اختلال نقش دارند.اما  به نظر مي رسد حتي با زنداني كردن، امكان اصلاح مبتلايان به اين نوع اختلال (دست كم در ظاهر) وجود ندارد، همانطوري كه دستگيري اوليه محمد بيجه و 72 روز بازداشت وي موجب تنبه وي نشده و بعد از آزادي به تجاوز و قتل ها ادامه داده، بي ترديد اعدام آنها نيز حداقل موجب ارعاب شخصيت هاي ضد اجتماعي موجود در جامعه نخواهد شد. بيجه در روزهاي پاياني 1383 در ملأ عام اعدام شد اما پرسشي كه پاسخ جامع و قاطعي به آن داده نشده اين بود كه آيا اين بيمارانِ عوامل سرشتي و محيطي كه در دوران كودكي خود مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند همانند انسان هاي سالم از نظر رواني، در قبال اعمال ارتكابي خود مسووليت كيفري كامل دارند يا در مورد آنها بايستي قائل به نوعي مسئوليت نقصان يافته[70] شد؟ هرچند به دليل قبح اعمال ارتكابي و وسعت جنايات بيجه پاكدشت و به ويژه فضاي رواني حاكم بر جامعه، اين امر مانع از زير به سوال بردن مسووليت كيفري اين جنايتكار كه مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي تشخيص داده شده بود[71] ، گرديد.

اما اين واقعه از منظر شيوه ارتكاب[72] و انتخاب قربانيان نيز قابل تأمل است ، از طرفي بيجه عمدتاً از آمپول سيانور استفاده مي‌كرده است. او با اينكه يك فرد بي‌سواد بوده اما از آن جايي  كه در مغازه آهنگري و ريخته‌گري كار مي‌كرده لذا با تركيبات شيميايي آشنايي داشته است، اما اينكه چگونه فردي بي‌‌سواد، روستايي و مهاجر، به ذهنش مي‌رسد كه با آمپول سيانور، افراد و حيوانات زيادي را بكشد محل تأمل است. وي قبل از اين‌كه به بزه‌ديدگان خود تجاوز كند،  آنها را با آمپول سيانور بي‌حس مي‌كرده و هنگامي كه قرباني در حال جان دادن بوده مرتكب دخول مي‌شده است. اما از طرفي ديگر بيجه علاوه بر 17 كودك ، 3 فرد بزرگ سال شامل دو مرد معتاد و يك زن خياباني را نيز به قتل رسانده بود .وي در اين خصوص مي گويد: «من آنها را كشتم به اين خاطر كه نمي خواستم فقط كودكان را كشته باشم.»  به علاوه اين مسئله قابل توجه است كه چرا قاتل پس از تجاوز به بزه‌ديده وي را مي‌سوزانده يا در كنار جسد حيواني مي‌انداخته است؟به نظر برخي جرم شناسان اين‌‌گونه به قتل رساندن افراد، آن هم به شيوه‌اي عجيب، معناي خاصي دارد چرا كه اگر هدف صرفاً ارضاي جنسي بوده اين مسئله به طرق ديگري نيز قابل اعمال بوده است. لذا بيجه به پزشك قانوني جهت انجام فرستاده شد تا دريابند كه آيا اختلالات كروموزومي در مورد اين قاتل وجود داشته يا خير كه البته نه تنها پاسخ منفي بود بلكه مشخص شد كه متهم از ضريب هوشي بسيار بالايي نيز برخوردار بوده است و تنها به عنوان يك فرد داراي اختلال شخصيت[73] و ناسازگار از درجه حاد شناخته شد. از نقطه نظر شخصيتي به طور كلي او فردي عجيب غير عادي و و از نظر هيجاني تا حدودي سرد و دوري گزين است كه براي سازگاري با محيط خود دچار مشكل جدي است. بيجه فردي خود محور، تنبيه كننده، تك رو ،خود شيفته[74] و در بر انگيختن  احساس گناه و اضطراب در ديگران مهارت دارد. رفتارش غير قابل پيش بيني و دمدمي است و ممكن است با پاسخ‌هاي جنسي عجيب همراه باشد. وي معمولاً دچار رفتار جامعه ستيزانه‌اي است كه به درگيري مكرر با قانون منجر شده است. به طور معناداري فاقد همدلي بوده و فردي ناهمنوا و تكانشي است. به طور كلي خواهان اثبات توانمندي‌هاي خويش از راه فعاليت در زمينه‌هاي عمدتاً نامعمول است[75]. مشكلاتي كه به ‌خاطر محروميت در او انباشته شده بود با پيدا شدن يك بستر مناسب همچون فضاي پاكدشت تبديل به اعمال انحرافي و بعد جنايي گرديد و در اين گذر، چوبه دار و يا جرثقيل اعدام علي رغم آگاهي بيجه از سرنوشت محتومش نتوانست وي را از ارتكاب اين اعمال باز بدارد.

در پايان اضافه مي نمايد كه بيجه، مشكلات و نارسايي‌هاي شخصيتي را از خانواده و محيط خود كسب كرده بود و تنها در انتظار ايجاد وضعيتي همچون محيط جغرافيايي هنجارستيزِ پاكدشت بود تا قطعات پازل شخصيت مجرمانه وي كامل شود تا در صورت ارتكاب جرم كسي او را نبيند و نتواند كنترل كند[76]. لذا به نظر مي رسد دولت مي بايست از ايجاد و يا دست كم گسترش محيط‌هايي همچون پاكدشت يا خاك سفيد جلوگيري نمايد. يعني از طريق بردن و انتقال‌دادن  فرهنگ آباداني به اين شهرواره ها و آمايش شهري اين محيط‌ها را به فرهنگ اصلي وصل نمايد، به‌طوري‌كه افرادي كه در چنين محيط‌هايي زندگي مي‌كنند، خود را رهاشده احساس نكنند و دچار چنين حالت آنومي، ناسازمندي يا احساس عدم تعلق به جامعه نشوند.

ب/3. تحليل آسيب شناسانه جنايت تکان دهنده اصفهان

در اين پرونده جواني 23 ساله به نام مجتبي كه در اواخر سال 82 به اتهام قتل خواهرش دستگير شد پرده از يك جنايت هولناك ديگر برداشت و اعلام نمود كه حدود دو سال پيش كودك 4 ساله اي را كشته و پس از قطعه قطعه كردن، جسد را در حياط دفن كرده است. ماموران پليس براي بررسي موضوع به خانه متهم رفته و استخوان هاي كودك قرباني را كشف كردند و به دنبال اين موضوع، رسيدگي به پرونده مجتبي شكل ويژه اي به خود گرفت. هنگامي كه مراحل رسيدگي قضايي به پرونده اين قاتل آغاز شد، وي بارها ماجراي كشتن منصور، همان كودك 4 ساله اي را كه استخوان هايش در باغچه حياط پيدا شده بود، شرح داد. دادگاه برای روشن شدن ابعاد شخصیت جنایی مجتبي، از کمیسیون تخصصی روانپزشکی دعوت به عمل آورد. اعضای کمیسیون پس از انجام معاینات دقیق اعلام کردند: وی جنون یا اختلال حواس و سوابق روانی نداشته، اما مبتلا به نوعی اختلال در کنترل تکانه‌های درونی[77] در کشتن اطفال و به ویژه دختران است.كنكاش در ابعاد شخصيتي اين جنايت كار حكايت از آن داشت كه وي مولود فضایی بود که نسبت به آن آگاهی نداشت، ولی شرایط خاص زندگی، او را به این سمت و سو سوق داده بود. اين حقیقتی بود که محتمل است در ارتباط با هریک از فرزندان جامعه ايراني دوباره رخ دهد.

تحليل آسيب شناسانه جنايات مجتبي از چند منظر قابل بررسي است.نخست، از منظر محيط خانواده ، پدر و مادر او از هم جدا شده بودند . مادرش زني قدیمی و سنتی بود، سواد نداشت و نمی‌توانست او را بر اساس نیازهای روحی و روانی شناخته‌شده تربیت کند. پدرش نيز ازدواج مجدد کرده بود، در این شرایط، اداره امور به مادربزرگش واگذار شده بود . او مي گويد :‌«‌مادربزرگ از همان ابتدا ذره‌ذره سم حقارت را در رگهای من تزریق نمود، طوری که احساس می‌کردم هیچی نیستم.مدام به من مي گفت : «‌تو چرا مثل عنکبوت لاغری. آدم تو رو ببینه، انگار عنکبوت دیده.» البته رفتار مادربزرگ از روی قصد و غرض نبود؛ صرفاً آگاه نبود و نمی‌دانست این حرفها و برخوردها در یک کودک چه آثاری می‌تواند داشته باشد. او عامل اصلی اتفاقاتی است که زندگیم را به اینجا رساند. با هیچ‌کس رابطه نداشتیم، فقر گلوی زندگیمان را فشار می‌داد. باورمان شده بود به هیچ دردی نمی‌خوریم.»

دوم از جنبه محيط مدرسه ، مجتبي اينگونه بيان مي كند : «  فکر می‌کردم اگر مدرسه بروم، اوضاع فرق می‌کنه. روز اول با هزاران امید به مدرسه رفتم. لباس‌های نو به تن داشتم، کفش‌هايم را پدرم خریده بود، اما بزرگتر از پاهايم بود. سر کلاس هنوز ذوق روز اول، تو دلم بود. داغ‌داغ بودم.معلم داشت اسم بچه‌ها را می‌پرسید؛ به من که رسید از جام پریدم، می‌خواستم خودمو با صدای بلند معرفی کنم، ‌اما چشم‌های آقامعلم روي کفش هام خشک شده بود: «ببینم بچه، کفش‌های چارلی چاپلین را پات کردی؟ صدای انفجار خنده در گوشم زنگ می‌زد؛ یخ زده بودم، فکر می‌کردم چگونه به خاطر کفش هایم، يك سال مسخره شدن را متحمل شوم. تمام عشق به درس خواندن به تدريج از ميان رفت و جای آن را سال‌های سکوت و شنیدن حرفهای تمسخرآمیز همکلاسی‌هايم پر کرد، به گونه‌ای که اطمینان یافتم جز خودم، کسی را نخواهم داشت. او مي گويد:« ای کاش آقا معلم به خاطر کفش‌هایم، بهم وصله نمی‌زد. ای کاش چارلی چاپلینم نمی‌کرد کاشکی طعم تلخ حقارت را نمی‌چشیدم.»

در تحليل محيط مدرسه مي توان گفت برخی مدارس به دنبال شناسایی بچه‌های مشكل دار نیستند تا نجاتشان دهند، بلکه الگوهای هدف را بچه‌هایی قرار داده‌اند که در رفاه و آسودگی هستند و به این ترتیب از دانش‌آموزانی استقبال می‌کنند که دردسر درست نکنند و در این میان با دانش‌آموزاني که گرفتار بیش‌فعالی هستند و یا مشکلات روحی و روانی دارند و یا در خانواده‌های مطلوبی رشد نیافته‌اند، برخوردهای مناسبی نمی‌کنند و به این ترتیب این کودکان به دلیل روحیاتشان و یا شرایط حاکم بر زندگی شخصی‌شان در همان روزهای نخست تحقیر می‌شوند. در واقع در این نظام، دانش‌آموز مرفه تشویق می‌شود و بالا می‌رود، اما در مقابل، دانش‌آموزی که درگیر عرصه فقر، مشکلات خانوادگی و تضاد طبقاتی است، با برخوردهای ناعادلانه، کنار زده و تحقير و ناديده گرفته می‌شود[78].

از منظر محيط اجتماعي ، مجتبي مي گويد : « وقتی به سن بلوغ رسیدم تا دختر می‌دیدم، فرار می‌کردم. هیچ‌وقت با آنها روبه‌رو نمی‌شدم. فکر می‌کردم تا منو ببینن، مسخره‌ام می‌کنند و  می‌گویند: چرا اینقد لاغر است؟ او مي گويد : « با اينكه عاشق كشتن دختران و كودكان است اما تمايلات جنسي را در دوران نوجواني در خود كشته است. به همين دليل هرگز با نيت ارضاي نيازهاي جنسي دست به جنايتي نزده است»او ادامه مي دهد :« دو ماه قبل از ارتکاب قتل، ترک تحصیل کردم؛ چون مدرسه محل مسخره کردنم شده بود. وضعیت مالی‌مان به شدت به هم ریخته بود، به من تلقین شده بود، آینده‌ای برای تو رقم نخورده است و قاعدتاً از سرمایه‌های مادی محرومی؛ پس تو آینده‌ای نداری. من در همان كودكي پذيرفتم هيچ چيز نيستم. يك موجود ضعيف كه جايي در اين دنيا ندارد»

از منظر روان شناسي جنايي مي توان گفت كه متغير هاي 4 گانه اي كه پيناتل ذكر كرده ، هسته جنايي مجتبي را به فوران در آورده است. حرف هايي كه اين قاتل جوان مي زند، آن قدر سنجيده و دقيق است كه او را با جنايتكاران ديگر متفاوت مي كند.او مي گويد : « دليل تمامي اين ماجرا خانواده ام بوده اند. خانواده مكانيسمي است كه همه چيز آن بايد سرجاي خودش باشد.اما در خصوص من اينطور نبود.» همچنين در مورد تربيت مي گويد: «با چشم هاي باز بايد به دنيا نگاه كرد. تربيت مهم ترين شاخصه هدايت انسان هاست و از همان اول بايد مراقب تربيت فرزند بود. خانواده مهم ترين كانون اجتماع است و اگر خانواده روي فرزند تاثيرگذار باشد، جامعه هم مي تواند بر او تاثير مثبت بگذارد… از جوانان مي خواهم هرگز ازدواج نكنند مگر وقتي كه سواد تربيت فرزندشان را پيدا كنند. پدر و مادر باسواد در بيابان و در چادر هم مي توانند بدترين فرزندان را تربيت كنند. واقعيت اين است كه تربيت به امكانات ربطي ندارد و فقط سواد مي خواهد.»

اظهارات وی درباره زمان شکل‌گیری اندیشه‌های منجر به طراحی نقشه‌های جنایی نيز قابل تأمل است «بارها صحنه هاي قتل را در ذهنم مرور کرده و بسیاری اوقات، با قرار دادن خود در آن نقش، تمرین می‌کردم؛ خود را جای مقتول می‌گذاشتم و از کشته‌شدن لذت می‌بردم. گاهی هم، قاتل خطرناکی می‌شدم که از وحشت اعمالم، احساس شعف می‌کردم… هر روز نقشه‌های زیادی برای خود می‌نوشتم و دیگر زمانی فرا رسید که احساس کردم دیگر نوشتن و طراحی کردن فایده ندارد و باید به کارم جنبه عملی بدهم. خیلی ترسو بودم؛ بنابراین در اولین حرکت، وسایل عملیاتی کردن نقشه‌ام را مهیا کردم؛ تیغ موکت‌بری، تشت آب.»

مجتبي در گذار از انديشه  به فعل مجرمانه در انتظار يك بستر مناسب بود كه اين بستر را يك مسافرت 10 روزه براي وي به ارمغان مي آورد.

امروزه گفته مي شود تمامی آنچه در وجود فرزندان شکل می‌گیرد، نتیجه برخورد با عواملی همچون خانه، اجتماع و مدرسه است. در حقیقت شخصیت جنایی مجتبي نيز تحت تأثیر اين سه عامل یعنی خانواده به عنوان اولین نقطه و سپس اجتماع و بعد مدرسه قرار داشته است. افرادی مانند او حاصل رفتارهای نامناسب والدین، عدم پذیرش اجتماع و شرایط متفاوت حاکم بر محیط آموزش هستند. تکامل کودکی به نحو مطلوب و آمادگي براي ورود به جایگاه نوجوانی بستگی مستقیم به رفتارهای والدین دارد، مجتبي مانند بيجه و غلامرضا طعم تلخ این دوران را چشیده، ممنوع شده، تحقیر شده و در معرض اختلافات خانوادگی بوده، فقر را لمس کرده، زشتی، تمسخر و عیب‌جویی را حس کرده و بر این اساس شايد سخن لغوي نباشد اگر گفته شود هرکس در این وضعیت قرار بگیرد، آینده‌ای بهتر از این نخواهد داشت.به نظر مي رسد که از همان کودکی باید محبت به هم نوع و مسووليت پذير بودن و احترام گذشتن به هنجارها را به فرزندان آموخت. توانایی‌هایشان را با دیگران مقایسه ننمود. به آنها وصله و برچسب و انگ نچسباند که به زعم برخي پژو هشگران « هیچ‌چیز دردناک‌تر از این نیست که به ناحق به فرزندمان برچسب ناروا بزنیم[79].» شايد اگر مادر بزرگ مجتبي عنوان عنكبوت را براي وي برنمي گزيد امروز مجتبي زنده بود و فرد مفيدي براي جامعه خود بود.

او در مقام آخرين دفاعش در دادگاه گفت:« از كارم به هيچ عنوان پشيمان نيستم و به هيچ عنوان آرزوي آزادي ندارم و خواستار اجراي حكم قانوني هستم.» او زير لب مي گويد : « از خاطره آن روز همیشه لذت می‌برم…» قضات شعبه 17 دادگاه كيفري استان با دريافت كيفرخواست دادستان عمومي و انقلاب استان اصفهان و سخنان نماينده دادستان در جلسه محاكمه و شنيدن اعترافات تكان دهنده مجتبي در خصوص قتل خواهرش، با توجه به رضايت اولياي دم! از جهت جنبه خصوصي براي وي قرار موقوفي تعقيب صادر كردند. اما مجتبي به سبب قتل پسر 4 ساله و تقاضاي اولياي دم، به قصاص و پرداخت ديه به علت تكه تكه كردن جسد محكوم شد. شعبه 27 ديوان عالي كشور با تكان دهنده خواندن اعترافات مجتبي ، راي شعبه 17 دادگاه كيفري استان را تاييد كرد و حكم اعدام او را براي اجرا به شعبه اجراي احكام فرستاد. مجتبي در رسانه ها به عنكبوت اصفهان مشهور شد.

نتيجه گيري و پيشنهاد

1ـ از نظر اجتماعي، جرم عبارتست از هر فعل يا ترك فعلي كه خلاف هنجارها و ارزشهاي اجتماعي باشد.بدين سان مي توان گفت با ارتكاب جرم، خصوصيت ضد اجتماعي در رفتار فرد تجلي مي يابد. اين سؤال كه چرا فقط عده اي مرتكب جرم مي شوند ولي خيلي ها با وجود فشار زندگي يا عوامل مؤثر و مساعد دست به جرم و بزهكاري نمي زنند همچنان پاسخ قطعي اي ندارد. گذشت زمان و تنوع علوم مختلف همچون پزشكي ، روان شناسي ، جرم شناسي ، جامعه شناسي و امثالهم و ارائه تئوري هاي جديد و تكميل تحقيقات ثابت كرد برخلاف تصور عامه، بزهكاري پديده اي ساده نيست كه زاده تنها يك عامل باشد بلكه پديده اي مركب است. به اين معنا كه عوامل متعددي (اعم از عوامل دروني و بيروني) در بروز و تحقق آن دخالت دارد كه با شناسايي آنها مي توان عوامل بزه زا را در هر مورد مشخص كرد. بدين ترتيب علت يابي هرجرم نيازمند بررسي جامعي از ابعاد مختلف جامعه ازجمله زيست شناسي، روانشناسي و جامعه شناسي و البته جرم شناسي به عنوان علمي كه هدف آن ريشه يابي علمي جرايم است ، مي باشد. بدين ترتيب موضوع اصلي جرم شناسي مطالعه علمي جرم است و در اين راستا از يافته هاي علوم گوناگون (مانند روانشناسي، جامعه شناسي، زيست شناسي، آمار و حقوق و…) در ارتباط با بزهكاري استفاده مي كند، پس از اين بابت مي توان جرم شناسي را به مثابه چهار راه علوم ياد شده در زمينه جرم ناميد. جرم شناسي از زمان تولد تا كنون تحولات بسياري را بر خود ديده است. به طوري كه امروزه نظريه هاي جديد نسبت به نظريه‌هاي اوليه همچون جبريت زيستي لومبروزو بسيار قابل قبول تر مي نمايد چراكه از پيشرفت علوم انساني استفاده كرده‌ و به موازات پيشرفت علوم انساني، رويكردهاي نسبت به جرم را نيز متحول نموده‌اند.يكي از اين مكاتب جديد نظريه هاي جرم شناسي پويا يا ديناميك است كه به مطالعه گذشته نزديك مجرم و بررسي علل تكوين جرم، در زماني نزديك به وقوع آن مي‌پردازد. در اين مكاتب، مكانيسم مشترك براي تعيين فرآيند تكوين و ظهور انديشه مجرمانه جرم، مكانيسم گذار از انديشه به عمل[80] يا مكانيسم فعليت بخشيدن به انديشه يا به فعل درآوري آن مي‌باشد.يكي از مهمترين نظرياتي كه با توجه به اين مكانيسم و مبتني بر فعليت بخشيدن به انديشه مجرمانه يا گذار از انديشه به عمل مي‌باشد نظريه شخصيت جنايي يا مجرمانه ژان پيناتل جرم شناس فرانسوي است كه در اين نوشتار به تفصيل در خصوص آن بحث و بررسي به ميان آمد. در هر حال توجه به گذشته دور يا نزديك مرتكبين نبايستي توجه مطالعاتي پژوهشگر را از محيط و بستر رشد بزهكاران منحرف نمايد. چرا كه امروزه ثابت شده مجموعه اي از عوامل فردي و اجتماعي دست به دست هم داده و فرد مساعد را در بستر آلوده و در شرايط نامناسب تبديل به بزهكاري مصمم مي نمايد. اين نكته را نيز بايد درنظر داشت كه هرچند جرم به زعم اميل دوركيم[81] يك پديده اجتماعي و به هنجار (امري معمول) است و مانند همه پديده هاي اجتماعي جزو لاينفك جامعه  انساني مي باشد و هرگز جامعه اي ديده نشده كه هيچ نوع كج رفتاري و بزهكاري در آن وجود نداشته باشد، ولي مي توان با تمسك و توسل به يافته هاي جرم شناسي تا حد زيادي به هدف نهايي يعني جامعه اي با قدر متيقني از جرم كه براي عموم شهروندان و حكومت قابل تحمل باشد نزديك شد.

2ـ با گذشت سي سال از انقلاب اسلامي و شعار تقوا و پاكدامني و دعوت آحاد مردم از تريبون هاي مختلف به جامعه اي دين مدار و اخلاق گرا و معنويت محور اما آمار جنايي هر ساله حكايت از مشكلاتي نگران كننده دارد[82]. از طرفي در ايران برخلاف كشور هاي غير ديني كه به راحتي آمار جرم و جنايت در اختيار پژوهشگران جهت بررسي و تحليل قرار مي دهند ، آمار جنايي به طور معمول درهيچ كجا نشر پيدا نكرده و در توجيه آن به حفظ نظم عمومي و عدم تشويش اذهان عمومي استناد مي شود. بدين ترتيب در فجايعي مانند خفاش شب يا بيجه ــ كه همچون سنگي گران كه در داخل حوضي كوچك افتاده باشد اذهان عموم را مشوش مي كند ــ متوليان عدالت كيفري به ريشه و بستر توليد اين گونه جنايت كاران در درجه دوم اهميت نگاه مي كنند و اين راستا رسانه ها نيز به اين تنش و ابهامات افكار عمومي در قبال حكومت دامن زده و فرآيند دادرسي سرعتي بلاوجه به خود مي گيرد و دستگاه قضايي با اعلام اعدام مرتكب يا مرتكبين اقتدار و صلابت عوامگرايانه خود را بار ديگر به رخ جامعه شهروندان مي كشاند. اين در حالي است كه به عنوان نمونه مرحوم كي نيا معتقد بود : « روانپزشكي سنگ اول جرم شناسي علمي است و وقوع بسياري از جنايات را بدون اطلاع از علم روانپزشكي نمي توان توجيه كرد .در اين دوران بزه تجلي تبعي بيماري رواني است[83]… » لذا به نظر مي رسد صرف نظر از وظيفه آرام نگه داشتن افكار عمومي جامعه ايراني ــ كه نسبت به جرايم اخلاقي به عنف و تبعات جبران ناپذير عاطفي و روحي و رواني آن بسيار حساس بوده و برچسب هاي گاهاً اجتماعي اي كه براي بزه ديدگان اينگونه جرايم به دنبال دارد فرآيند دادرسي را تحت تأثير قرار مي دهد ــ اما در مواردي همچون بيجه پاكدشت يا خفاش شب كه در ساليان اخير نمونه هاي آن در حال رشد است نبايست تا صرفاً با اعدام مجرمين درملأعام و يا پرداخت ديه به خانواده قربانيان به طور مقطعي از زير بار انتقادها رهايي جست. چراكه بستر اجتماعي نامناسب ، نظام آموزشي نامناسب ، نظام زندان ناكارآمد ، فقر و عدم ساز و كار آشتي مجدد فرد آزاد شده با جامعه و از اين قبيل كه در اين نوشتار به تفصيل بيان گردد ، همگي ، فضا را براي انسان هايي كه در اين بستر ( بستر بيجه پرور) رشد مي نمايند مهيا مي كند تا به عنوان تكميل كننده نارسايي هاي جسمي و عقلي ، برخي افراد را تبديل به جانيان تاريخ كيفري ايران مي نمايد[84].لذا آنچه در درجه اول اهميت قرار دارد اين است كه آسيب هاي اجتماعي مي بايست مهار شود. آسيب هايي كه خود موجب اختلال شخصيت شده و از بزه ديدگان، بزهكار مي سازد. در اين راستا به عنوان نمونه مراقبت هاي اجرايي ويژه از كودكاني كه در معرض وقوع جرايم جنسي قرار دارند از طرف جامعه و نهاد خانواده بايد جزو برنامه هاي پيشگيرانه قرار گيرد. همانطوري كه شناسايي و روان  درماني شخصيت هاي ضد اجتماعي و حداقل كنترل آنها (به علت صعوبت درمان) از ضروريات است[85]. به بیان دیگر، ريشه هاي اوليه توليد بيجه و امثال وی در سطح جامعه، فقر اقتصادی و جهل فرهنگی است. اگر برنامه ريزي منظم و مؤثري براي حقوق بنيادين بشر و آرمان هاي قانون اساسي وجود داشته باشد يعني افراد در كودكي از حقوق خاص سني و در ايام بيكاري از حقوق بيكاري و در ميانسالي و دوران بازنشستگي از آينده مطمئني برخوردار باشند مي توان انتظار داشت خط توليد بيجه و امثال آن متوقف شود و اگر دستگاه هاي فرهنگي چون صدا و سيما روش تعليم و تربيت خود را عوض كنند و به جاي موعظه و نصيحت مستقيم و صرف به روش هاي غيرمستقيم بازپروري و بازتربيتي شهروندان با معيارهاي علمي و عيني بپردازند با احتمال زياد مي توان گفت جامعه ايراني مواجه با فجايعي همچون خفاش شب يا بيجه نخواهد بود[86].

3ـ نبايستي فراموش نمود كه تا جامعه باقي است، جرم نيز وجود خواهد داشت اما بحث بر سر كميت و كيفيت آن است. ميزان جرايم، اعم  از پنهان و آشكار، مي‌تواند به نوعي؛ مبين نگرش حكومت در برخورد با معضلات اجتماعي باشد. به اين جهت،‌به نظر مي رسد مي بايست تعصبات غير منطقي و احساسي را به دور افكنيم، راه را براي نقد و به زير سوال بردن همه مباحث و افرادي كه در راستاي انجام وظايف خود به نحوي قصور مي‌كنند ، هموارتر نمود و الا صرف تغيير و تشديد قوانين و ارائه لوايح گوناگون نظير لايحه قانون مجازات اسلامي و افزايش عناوين مجرمانه بدون توجه به واقعيت هاي روز جامعه[87] به حل معماي جرم كمكي نمي كند. هر چند كه امروزه سياست بازپروي و اصلاح و درمان و در يك كلام پيشگيري عادلانه از جرم[88] جاي خود را به سياست طرد و خنثي سازي و سخت گيري كيفري[89] عوام گرايانه و پيشگيري وضعي صرف[90] كه بزه را پديده نابهنجاري مي داند كه بايد از جمله با اجراي سياست تسامح صفر[91] و راهبرد هاي مقطعي همچون طرح انضباط اجتماعي يا طرح ارتقاي امنيت اجتماعي ، نيكويي ها را به مردم تزريق نمود ، داده است. هر چند امروزه رويكرد جديد به حقوق كيفري و جرم شناسي از رهگذر مديريت خطر جرم يا عدالت سنجشي يا محاسبه گر[92] از منظر اعتبار پيشبني خطر جرم ، عقلانيت تصميم ها و برنامهريزي مداخله در سنجش خطر تكرار جرم با انتقاد هايي روبرو شده است[93] اما گويي براي دولت ها سركوبي كيفري و سياست طرد و خنثي سازي و محو نمودن بزهكاران از جامعه به منظور و بهانه تأمين حفظ امنيت عمومي و اجتماعي بسي آسان تر است از احياي جنبه هاي پيشگيرانه انساني ـ اجتماعي در قبال بزهكاران.گويي اتخاذ تدابير غير واكنشي اي كه در دراز مدت مانع به وجود آمدن مجرمين سابقه دار يا به عادت بشود دشوار مي نمايد[94].

 

منابع و مآخذ

ـ آقايي نيا ، حسين ، تحليل كارشناسي جنايات غرب تهران(تأملي بر عوامل وقوع جنايت) ، مجله امنيت ، سال اول ، شماره دوم ، شهريور 1376

ـ اردبيلي ، محمد علي ، تحليل كارشناسي جنايات غرب تهران (بازتاب حادثه در مطبوعات) ، مجله امنيت ، سال اول،شماره دوم ، شهريور 1376

ـ اي تروي، برنت،ترسيم شخصيت جنايي ، ترجمه اكبر استركي ، انتشارات معاونت آگاهی ناجا ، 1385

ـ جوانمرد ، بهروز ، مطالعه تطبيقي سياست تسامح صفر در حقوق كيفري ايران و آمريكا ، بنیاد حقوقی میزان ، چاپ اول ، 1388

ـ رابرت آر. مک کری و پائول تی کوستا، شخصیت در بزرگ سالی، ترجمه میرتقی گروسي و فرهاد محمدی، انتشارات جمعه پژوه، 1381

ـ ساروخاني ، باقر ، تحليل كارشناسي جنايات غرب تهران (خانواده؛عامل يا مانع جرم) ، مجله امنيت ، سال اول،شماره دوم ، شهريور 1376

ـ صدیق بنای ، هلن ، شبکه های اجتماعی اینترنتی ، مركز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ای روزنامه همشهری ، 1385

ـ عسگري راد ، حسين ، ريشه هاي توليد بيجه ،روزنامه همشهري ، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳ ، سال دوازدهم ،شماره ۳۵۴۹

ـ عسگري ، حسين ؛ شريفي ، رسول ؛ نيك خو ، محمد رضا ، بخش اول مصاحبه كامل با محمد بيجه ، فصل نامه بهداشت روان ، شماره 11 ، بهار 84

ـ غلامي ، حسين ، سياست كيفري سخت گيرانه ، فصل نامه دانش انتظامي ، شماره 4 ، زمستان 1384

ـ فائق، سيد ضيا الدين ، کنکاشی120دقیقه‌ای در زندگی جوانی که از کشتن لذت می‌برد،روزنامه همشهري ، سال سيزدهم ، شماره 3702 ، 29 ارديبهشت 1384

ـ فتاح ، عزت الله ، آينده جرم شناسي و جرم شناسي آينده ، ترجمه اسماعيل رحيمي نژاد ، نامه مفيد ، شماره 14 ، تابستان 1377

ـ فدايي ، فربد ، تحليل كارشناسي جنايات غرب تهران (اختلال شخصيت ضد اجتماعي) ، مجله امنيت ، سال اول،شماره دوم ، شهريور 1376

ـ فرامرزيان، ندا ،بي توجهي به جرم شناسي ، روزنامه ايران ، شماره 2622 ، 6 آبان 1382

ـ فرويد ، زيگموند ، مكانيزم هاي دفاع رواني ، ترجمه محمد جوادي و حبيب گوهري راد ، نشر راد مهر ، تهران ، 1387

ـ قاسمی روشن، ابراهیم،عوامل اجتماعی و جرم ،فصلنامه معرفت ، شماره 36 ، مهر و آبان 1379

ـ كاشفي اسماعيل زاده ، حسن ، به سوي عدالتي محاسبه گر در اروپا ، مجله حقوقي دادگستري ،سال شصت و هشتم ،  شماره 48-49 ، پاييز و زمستان 1383

ـ كي نيا ، مهدي ، مباني جرم شناسي ، دوره 3 جلدي ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ هفتم ، 1384

ـ همو، مهدي، خودبيني و شخصيت جنايي ، مجله مجتمع آموزشي عالي قم ، سال اول ، شماره اول ، زمستان 1377

ـ گلزاري ، محمود ، قتل هاي سريالي غلامرضا خوشروي كوران ، روزنامه همشهري ، چهارشنبه ۱۴ دي ۱۳۸۴، سال سيزدهم ، شماره ۳۸۹۲،

ـ محسني ، مرتضي ، مسئوليت كيفري ، مجله حقوقي دادگستري ، شماره 13 ، 1355

ـ مختاري ، يوسف ، رابطه اختلالات شخصیت با جرم ، مجله دانش پژوهان ، بهار و تابستان 1384

ـ مصدق، محمود ، مصاحبه با معاون مبارزه با جرائم جنايي آگاهي ، روزنامه قدس، بخش گفتگو،4 مهر ماه 1385

ـ مظلومان، رضا، شخصیت و جرم، مجله حقوقی وزارت دادگستری، شماره 7 ، 1355

ـ موسوی نسب، سید محمد رضا ، ثبات و تغییر شخصیت ، فصلنامه معرفت ، شماره 112 ، فروردين 1386

ـ نجفي ابرند آبادي ، علي حسين، كيفر شناسي نو ـ جرم شناسي نو ، درآمدي بر سياست جنايي مديريتي خطر مدار ، تازه هاي علوم جنايي (مجموعه مقالات)، بنياد حقوقي ميزان ، چاپ اول ، 1388

ـ همو ، پيشگيري عادلانه از جرم ، علوم جنايي(مجموعه مقالات در تجليل از دكتر محمد آشوري) ، انتشارات سمت ، چاپ اول ، 1383،

ـ همو ، علي حسين ، تقريرات جرم شناسي،به كوشش محمد كاظم تقدير، دوره كارشناسي ،1382-1383 ؛

 ـ همو ، تقريرات جرم شناسي، به كوشش حميد بهره مند ، دانشگاه امام صادق ، 1381-1382؛

ـ همو ، علي حسين ، تقريرات جامعه شناسي جنايي ، دوره كارشناسي ارشد ، دانشگاه تهران ، به كوشش رزيتا دارويي ، 1374-1375 ؛

 ـ همو ، تقريرات جرم شناسي (مكاتب و نظريه ها) ، دوره كارشناسي ارشد حقوق جزا و جرم شناسي،دانشگاه شهيد بهشتي ، به كوشش فاطمه قناد ، 1373-1374 ؛

 ـ همو ، تقريرات جامعه شناسي جنايي ، دوره كارشناسي ارشد حقوق جزا و جرم شناسي،دانشگاه شهيد بهشتي ، به كوشش مهدي صبوري پور ، 1383-1384

ـ همو، تقريرات جرمشناسي، دورة كارشناسي ارشد،دانشگاه شهيد بهشتي، به كوشش محمد حسين شاملو احمدي، نيم‌سال 80-1379

ـ همو ، تقريرات جرم شناسي (بزهكاري زنان) دورة كارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق ، به كوشش حسن قاسمي‌مقدم، نيم‌سال نخست سال تحصيلي 1383-84

ـ همو ، تقريرات جرمشناسي (پيشگيري)، دورة كارشناسي ارشد، مجتمع آموزش عالي قم ، به كوشش مهدي سيدزاده ، نيم‌سال دوم سال تحصيلي 82-1381

ـ همو ، تقريرات جرم شناسي( جرايم سازمان يافته و مافيا)، دورة كارشناسي ارشد، دانشگاه شهيد بهشتي ،به كوشش اميرحسن نيازپور، نيم‌سال نخست سال تحصيلي 81-1380

ـ همو ، ديباچه در شناخت جرم شناسي ، كيت سويل و ديگران ، ترجمه مير روح الله صديق ، نشر دادگستر ، چاپ اول ، 1383

ـ نجفي ابرند آبادي و ديگران ، آسيب هاي اجتماعي، بررسي حادثه پاكدشت، دو ماهنامه چشم انداز ايران، شماره 29، دي و بهمن 1384

ـ نجفي توانا ، علي ، جرم شناسي ، انتشارات آموزش و سنجش ، چاپ سوم ، 1384

ـ نوربها ، رضا ، در كوچه پس كوچه هاي تفكر ، تازه هاي علوم جنايي (مجموعه مقالات)، بنياد حقوقي ميزان ، چاپ اول ، 1388

ـ همو ، زمينه جرم شناسي ، انتشارات گنج دانش ، چاپ سوم، 1386

ـ همو ، شخصيت بزهكار در پرتو پديده شناسي ، مجله حقوقي وزارت دادگستري ، شماره 12 ، 1355

ـ همو ، حقوق جزاي عمومي ، انتشارات گنج دانش ، چاپ بيست و چهارم ، 1387

ـ نيكخو ، محمد رضا ، گزارش روان شناختي محمد بيجه ، فصلنامه بهداشت روان ، شماره 12-13، تابستان و پاييز 1384

ـ وايت ، راب و هينز ، فيونا ، جرم و جرم شناسي ، ترجمه علي سليمي ، انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ، چاپ دوم ، زمستان 1385

ـ ولد، جرج ، برنارد، توماس، اسنيپس، جفري، جرم‌شناسي نظري، ترجمه علي شجاعي، انتشارات سمت، چاپ اول، 1380

ـ هدايي، فرخ، شناخت شخصيت مجرمانه  و راه‌هاي درمان آن ، ماهنامه دادرسي ،شماره 57 ، سال دهم ، مرداد و شهريور 1385

ـ هوسرل ، ادموند ، تأملات دكارتي : مقدمه اي بر پديده شناسي ، ترجمه عبدالكريم رشيديان ، نشر ني ، چاپ اول ، 1386



[1] . گفتنی است این مقاله در مجله کانون وکلای دادگستری مرکز، دوره جدید، شماره 45 و 46، پاییز و زمستان 1390 به چاپ رسیده است.

[2] – دکتری در حقوق کیفری و جرم شناسی ، استاد دانشگاه آزاد اسلامی ، واحد تهران شمال ، تلفن : 88621892

Phd.javanmard@gmail.com

[3] – جرم شناسي رشته اي از علوم جنايي و از جمله علوم مركب است كه هدف آن ريشه يابي علمي جرايم است و به قول «ساترلند»، مجموعه علومي است كه به جرم مربوط مي شود، بنابراين از ساير علوم مباحثي را كه با مقوله جرم مرتبط است، وام مي گيرد، زيرا آنچنان كه «ووئن و لئوتر» در تعريف جرم شناسي گفته اند «مطالعه علمي پديده مجرمانه» موضوع اصلي جرم شناسي مطالعه علمي جرم است و در اين راستا از يافته هاي علوم گوناگون (مانند روانشناسي، جامعه شناسي، زيست شناسي، آمار و حقوق و…) در ارتباط با بزهكاري استفاده مي كند، پس از اين بابت مي توان جرم شناسي را به مثابه پل ارتباطي يا چهار راه برخورد اين علوم ياد شده در زمينه جرم ناميد. به همين خاطر است كه ژان پيناتل جرم شناسي را علم چهارراهي مي‌داند. به اين معنا كه جرم شناسي موضوع خود را از حقوق جزا مي گيرد ولي روش خود را از جامعه شناسي ، روان شناسي و پزشكي اخذ مي كند.برخلاف تصور عده اي از حقوق دانان كيفري محض ، امروزه ، جرم شناسي مخالف كيفر نبوده و از مرتكب جرم بي جهت و با تعصب ، دفاع نميكند بلكه واقعيت انساني ـ اجتماعي جرم و زواياي مغفول آنرا روشن مي نمايد و از رهگذر انتقاد از حقوق جزا به دنبال تحول و پالايش در حقوق كيفري است. نك به : نجفي ابرند آبادي ، علي حسين ، تقريرات جرم شناسي،به كوشش محمد كاظم تقدير، دوره كارشناسي ،1382-1383 ؛

[4] – فتاح ، عزت الله ، آينده جرم شناسي و جرم شناسي آينده ، ترجمه اسماعيل رحيمي نژاد ، نامه مفيد ، شماره 14 ، تابستان 1377 ، ص 65

[5] – گفتني است واژه جرم شناسی معادل کلمه “Criminologia” است که رافائل گارلو فالو قاضی، و یکی از بنیان گذاران مکتب تحققی ایتالیائی که کتابی به همین نام به سال 1885 منتشر کرد مبدع آن محسوب مي شود. محتوای آن علم به علل جرم یا سبب شناسی جنائی “Etiologie Criminelle ” است که از طبیعت جرم و نظریه تبهکاری و حالت خطرناکی تبهکار بحث می کند.بدين ترتيب ، شناخت عوامل جرم زا، پیشگیری از وقوع جرایم و نا بهنجاریها، گشودن گره های کور مشکلات اجتماعی، گندزدائی  محیط زیست انسانی و بهسازی آن، تشخیص حالت خطرناکی و اصلاح اخلاقی و درمان تن و روان بزهکاران و پرورش مجدد آنان به منظور آشتي دوباره با جامعه وجهه همّت این دانش ترکیبی است. نك به : كي نيا ، مهدي ، مباني جرم شناسي ، دوره 3 جلدي ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ هفتم ، 1384

[6] – براي مطالعه بيشتر در خصوص مكاتب و نحله هاي مختلف جرم شناسي نخستين و نوين نك به : نجفي ابرند آبادي ، علي حسين ، تقريرات جامعه شناسي جنايي دوره كارشناسي ارشد ، دانشگاه تهران ، به كوشش رزيتا دارويي ، 1374-1375 ؛

[7] – نوربها ، رضا ، زمينه جرم شناسي ، انتشارات گنج دانش ، چاپ سوم، 1386 ، ص 40

[8] – فرامرزيان، ندا ،بي توجهي به جرم شناسي ،  روزنامه ايران ، شماره 2622 ، 6 آبان 1382

[9] – وايت ، راب و هينز ، فيونا ، جرم و جرم شناسي ، ترجمه علي سليمي ، انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ، چاپ دوم ، زمستان 1385 ، ص 69-71

[10] – biopsychosocial براي مطالعه بيشتر در خصوص اين اصطلاح نك به :

http://en.wikipedia.org/wiki/Biopsychosocial

[11] – نوربها ، پيشين ، ص 174

[12] Jean Pinatel

[13] – اي تروي، برنت،ترسيم شخصيت جنايي ، ترجمه اكبر استركي ، انتشارات معاونت آگاهی ناجا ، 1385،ص 76

[14]Gordon Alport

[15] – نوربها ، رضا ، زمينه جرم شناسي ، ص 192

[16]Robert R. McCarey & Paul T. Costa

[17] – رابرت آر. مک کری و پائول تی کوستا، شخصیت در بزرگ سالی، ترجمه میرتقی گروسي و فرهاد محمدی، انتشارات جمعه پژوه، 1381، ص 52

[18] – موسوی نسب، سید محمد رضا ، ثبات و تغییر شخصیت ، فصلنامه معرفت ، شماره 112 ، فروردين 1386 ، صص 89-108

[19] – مختاري ، يوسف ، رابطه اختلالات شخصیت با جرم ، مجله دانش پژوهان ، بهار و تابستان 1384، شماره 7

[20] – فضای‌ مجازی مجال شکل‌گیری اجتماعات جدید از کاربران را در گستره اي به نام شبكه اجتماعي فراهم می‌کند. شبکهٔ اجتماعی ، ساختاری اجتماعی است که از گره هایی(که عموماً فردی یا سازمانی هستند) تشکیل شده‌ است که توسط یک یا چند نوع خاص از وابستگی به هم متصل اند. به عبارت ديگر يک شبکه اجتماعي، سايتي است که در مرحله اول به افراد و سازمان ها اجازه مي دهد صفحات خودشان را روي آن ايجاد کنند و در مرحله دوم اجازه مي دهد اين صفحات بر اساس مشترکات گوناگون به هم متصل شوند. بدين سان یک شبکه اجتماعی به کاربرانی که دوست دارند علاقه مندی ها ، افکار، فعالیت های خودشان را با دیگران و بالعكس به اشتراک بگذارند، فضا و امكانات گوناگون ارائه مي كند. نك به : صدیق بنای ، هلن ، شبکه های اجتماعی اینترنتی ، مركز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ای روزنامه همشهری ، 1385 .

[21]http://en.wikipedia.org/wiki/Chat_room

[22] – مظلومان، رضا، شخصیت و جرم، مجله حقوقی وزارت دادگستری، شماره 7 ، 1355،ص 44

[23] – نجفي ابرند آبادي ، علي حسين ، تقريرات درس جامعه شناسي جنايي، دورة كارشناسي ارشد، دانشگاه تهران ،به كوشش رزيتا دارويي ، 75-1374،ص21

[24] – گفتني است باني اين علم سزار لومبروزو بود كه با استفاده از اصول حاكم بر زيست‌شناسي عمومي ، محور مطالعه را مجرم قرار مي دهد . بر جبريت زيستي بزهكاران تأكيد مي ورزد.

[25] – گرايش هاي روان شناختي – جامعه شناختي عمدتاً مبتني بر ديدگاه هاي اميل دوركيم و به ويژه نظريه بي هنجاري يا اَنومي وي مي باشد كه تاثير به سزايي بر جامعه شناسان آمريكايي در مطالعاتشان  بر جرم گذاشته است.به طوري كه در دهه 1940 نظريه معاشرت هاي ترجيحي يا افتراقي ادوين ساترلند يا نظريه تعارض فرهنگ‌هاي تورستن سلين يا نظريه خرده فرهنگ‌هاي مجرمانه و بوم شناسي جنائي كه رابطة فضاي محل زيست با بزهكاري را تبيين مي كند. ريشه در ديدگاه هاي دوركيم دارد. براي مطالعه بيشتر در خصوص اين نظريه ها نك به : نجفي ابرند آبادي ، علي حسين ، تقريرات جامعه شناسي جنايي ، دوره كارشناسي ارشد حقوق جزا و جرم شناسي،دانشگاه شهيد بهشتي ، به كوشش مهدي صبوري پور ، 1383-1384

[26]Acting out Theory

[27] – نجفي ابرند آبادي ، علي حسين ، تقريرات درس جامعه شناسي جنايي، دورة كارشناسي ارشد، دانشگاه تهران ،به كوشش رزيتا دارويي ، 75-1374،ص 32

[28] – تفاوت عمده جرمشناسي گذار از انديشه به عمل مجرمانه با جرمشناسي واكنش اجتماعي در اين نكته است كه در جرمشناسي گذار از انديشه به فعل مجرمانه هيچگونه پيش داوري نسبت به قانون، پليس و دستگاه قضايي وجود ندارد، در اين جرمشناسي، تعامل فرد با پليس ، دادگاه و مأمورين دولتي مورد مطالعه قرار نمي‌گيرد بلكه علل فردي و محيطي پيرامون فرد به عنوان علل بزهكاري مورد مطالعه و بررسي قرار مي‌گيرد. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه نك به : نجفي‌ابرندآبادي ، علي حسين ، تقريرات درس جرم شناسي (بزهكاري زنان) دورة كارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق ، به كوشش حسن قاسمي‌مقدم، سال تحصيلي 1383-84،ص 54

[29] – هدايي ، پيشين ، ص44

[30] – همان

[31] – phenomenology يا پدیده­شناسی فلسفه­ای است که با دغدغه­ای معرفت­شناختی آغاز و با ادعایی هستی­شناختی به پایان می­رسد و نقطه­ی عزیمت آن به زیر سوال بردن سوال مرکزی معرفت­شناسی (رابطه­ی عین و ذهن) می­باشد، چراکه در همین سوال ساده­ی تاریخی رد پای بزرگ­ترین پیش­داوری تاریخ فلسفه (رویکرد طبیعی) را باز می­یابد و پدیده­شناسی در همین تلاش برای برگذشتن از این سوال موجودیت می­یابد.براي مطالعه بيشتر در اين زمينه نك به : هوسرل ، ادموند ، تأملات دكارتي : مقدمه اي بر پديده شناسي ، ترجمه عبدالكريم رشيديان ، نشر ني ، چاپ اول ، 1386،ص87

[32] – كاربرد پديده شناسي را دكتر آنجلو اسنارد (Angelo Hesnard 1886 – 1969) روانشناس و جرم شناس فرانسوي در كتاب «روان شناسي جنايي» به شكل قابل توجهي توجيه كرده است. وي عاملين عمل مجرمانه به خصوص قاتلين و بزهكاران عمدي را به عنوان انسان و انسان هائي كه بيمار نيستند مورد توجه قرار داده است.از اين جنبه در واقع پديده شناسي مانند روان كاوي بهره‌برداري از فعاليت ناخود آگاه ذهني را مورد توجه قرار مي‌دهد. هدف پديده شناسي نفوذ در ذهنيت آدمي است. براي مطالعه بيشتر نك به : نوربها ، رضا ، شخصيت بزهكار در پرتو پديده شناسي ، مجله حقوقي وزارت دادگستري ، شماره 12 ، 1355 ، ص 24 ، همچنين ، هدايي ، پيشين ، ص 47

[33] – نوربها ، پيشين ، ص 123

[34] – مصدق، محمود ، مصاحبه با معاون مبارزه با جرائم جنايي آگاهي ، روزنامه قدس، بخش گفتگو،4 مهر ماه 1385

[35]Pierre Bouzat

[36] – نجفي ابرند آبادي ، علي حسين ، تقريرات درس جرمشناسي (پيشگيري)، دورة كارشناسي ارشد، مجتمع آموزش عالي قم ، به كوشش مهدي سيدزاده ، نيم‌سال دوم سال تحصيلي 82-1381،ص65

[37]Anomi

[38] Criminal Personality

[39] Charles Robert Darwin

[40] – افزودني است مباني نظرية شخصيت جنايي بر پايه نظرية گذار از انديشه به عمل مجرمانه استوار است. طرح و انديشة مجرمانه به جز در موارد استثنايي در حقوق جزا ضمانت اجراي كيفري ندارد اما در شاخه اي از جرم‏شناسي موسوم به واكنش اجتماعي اين انديشه مجرمانه قابل توجه است . زيرا چنانچه زمينة و بستر مناسب براي آن فراهم گردد به مرحلة عمل در مي‏آيد و تشخيص اين موارد در مطالعات باليني موجب مي‏گردد كه از طريق اصلاح و درمان از وقوع جرم پيشگيري شود.براي مطالعه بيشتر در اين زمينه نك به : نجفي‌ابرندآبادي ،علي حسين ، تقريرات درس جرم شناسي( جرايم سازمان يافته و مافيا)، دورة كارشناسي ارشد، دانشگاه شهيد بهشتي ،به كوشش اميرحسن نيازپور، نيم‌سال نخست سال تحصيلي 81-1380

[41] Egocentrisme

[42] Lability

[43] Aggressiveness

[44] Indifference Affective

[45] – حدود بيست سال بعد از طرح نظريه شخصيت جنايي  در سال 1989 دو جرم‌شناس آمريكايي تراويس هيرسچي و گات فردسون با ارائه نظريه پايين بودن قدرت كنترل خود (Low self control) يا نظرية عمومي جرم تا اندازه‏اي نظرية آقاي پيناتل را به روز آمد كردند.به موجب اين ديدگاه افراد مجرم كساني هستند كه آستانة كنترل و  مهار خود در آنها تضعيف شده است. به عبارت ديگر كنترل خود يا كنترل شخصي يا مانع وجدان در آنها ضعيف شده است. اين نظريه شباهتهايي با نظرية شخصيت جنايي دارد. به نظر طرفداران اين نظريه بزهكاران مكرر نخست: اعمالي كه مرتكب مي‏شوند متعدد و متنوع است و بيشتر جنبة ابتدايي دارد و دوم:  مسؤوليت اجتماعي ندارند و جسارت و گستاخي در آنها محرز استبراي مطالعه بيشتر در اين زمينه نك به : ولد، جرج ، برنارد، توماس، اسنيپس، جفري، جرم‌شناسي نظري، ترجمه علي شجاعي، انتشارات سمت، چاپ اول، 1380 ، صص282 الي 296.

[46] – نجفي توانا ، علي ، جرم شناسي ، انتشارات آموزش و سنجش ، چاپ سوم ، 1384، ص 195

[47] – كي نيا، خودبيني و شخصيت جنايي، ص 112

[48] E. De Greef

[49] – همان ، ص 114

[50] – شايد بتوان معناي ديگري را نيز از متغير دمدمي مزاج بودن برداشت نمود. به اين معنا كه فرد به راحتي نوع جرمي را كه مرتكب مي‌شود، به نوع ديگر تغيير مي‌دهد.به ديگر سخن بزهكار مزمن در دنياي جرم بسيار انعطاف‌پذير است.براي مطالعه بيشتر نك به : نجفي ابرندآبادي، علي حسين، تقريرات درس جرمشناسي، دورة كارشناسي ارشد،دانشگاه شهيد بهشتي، به كوشش محمد حسين شاملو احمدي، نيم‌سال 80-1379

[51] Now And Here

[52] – اردبيلي ، محمد علي ، تحليل كارشناسي جنايات غرب تهران (بازتاب حادثه در مطبوعات) ، مجله امنيت ، سال اول،شماره دوم ، شهريور 1376 ، ص 18

[53] – در خصوص نقش خانواده، دوگرف عقيده دارد : «منش و رفتارهای بزه کار در برابر جامعه تا حدود زیادی با توجه به ویژگی های محیط خانوادگی او رقم زده شده است.» نك به : قاسمی روشن، ابراهیم،عوامل اجتماعی و جرم ،فصلنامه معرفت ، شماره 36 ، مهر و آبان 1379، صص69-75

[54] – آقايي نيا ، حسين ، تحليل كارشناسي جنايات غرب تهران(تأملي بر عوامل وقوع جنايت) ، مجله امنيت ، سال اول ، شماره دوم ، شهريور 1376، ص 23

[55] – آقايي نيا، پيشين ، ص 23

[56] – همان

[57] – اردبيلي ، پيشين ، ص 18

[58] – ساروخاني ، باقر ، تحليل كارشناسي جنايات غرب تهران (خانواده؛عامل يا مانع جرم) ، مجله امنيت ، سال اول،شماره دوم ، شهريور 1376 ، ص 20

[59] – همان

[60] – همان

[61] – فدايي ، فربد ، تحليل كارشناسي جنايات غرب تهران (اختلال شخصيت ضد اجتماعي) ، مجله امنيت ، سال اول،شماره دوم ، شهريور 1376،ص24

[62] – لازم به ياداوري است كه تنها برخي اختلالات رواني معدود به طور مستقيم يا غير مستقيم با بزهكاري ارتباط دارد و در اكثر بيماريهاي رواني،‌ميزان بزهكاري در سطح متوسط جمعيت و حتي گاهي پايينتر از آن قرار دارد.نك به : فدايي ، پيشين ، ص 25

[63] – براي مطالعه بيشتر در خصوص طبقه بندي بزهكاران نك به : نوربها ، رضا ، زمينه جرم شناسي ، صص50-53

[64] – فدايي ، پيشين، ص 26

[65] – فدايي ، پيشين

[66] – همان

[67] – همان

[68] – همان

[69] – نيكخو ، محمد رضا ، گزارش روان شناختي محمد بيجه ، فصلنامه بهداشت روان ، شماره 12-13، تابستان و پاييز 1384،ص6

[70] – Diminished Responsibilty براي مطالعه بيشتر در اين زمينه نك به : محسني ، مرتضي ، مسئوليت كيفري ، مجله حقوقي دادگستري ، شماره 13 ، 1355،ص 34

[71] – نك به : نيكخو ، پيشين، ص10

[72] – بيجه در خصوص نحوه ارتكاب قتل ها مي گويد :‌«‌… اهل خط انداختن نبود، دوست داشتم اگر هم بزنم، ضربه كاري بزنم…» عسگري و ديگران ، ص 11

[73] – با توجه به يافته‌هاي حاصل از آزمون‌هاي رواني و مصاحبه باليني صورت گرفته با بيجه ، اختلالات وي بدين شرح اعلام گشته است: اختلال رواني ساديسم جنسي، اختلال رابطه جنسي با كودكان پسر، اختلال رواني شخصيت ضد اجتماعي، اختلال رواني شخصيت خود شيفته، اختلال جدي در كاركرد‌هاي اجتماعي شغلي تحصيلي.

[74] – بيجه گرايش دارد تا اغلب با مرداني رابطه برقرار كند كه به گونه‌اي چشمگير از خودش پايين ترند. كه مي‌توانند تا اندازه‌اي مجري اقدام‌هاي خود شيفته وار او و در پايان بازندگان بازي‌هاي او باشند.دوستي وي با علي باغي (متهم دوم پرونده پاكدشت) شايد نشانگر اين موضوع و گرايش باشد. همان ، ص 8

[75] – نيكخو ، پيشين ، ص 7

[76] – بيجه تنها علت اقداماتش را تجربه مورد تجاوز قرار گرفتن در دوران كودكي و نوجواني نمي داند بلكه وجود عوامل مختلفي را باعث سوق به سوي تبهكاري مي داند : « يك مشت گندم دانه دانه روي هم ريخته مي‌شود مال من هم اينجوري بود ذره ذره و پله پله بود..براي من اين دانه ها عبارت بودند از دوست نداشتن، فقر مالي، بي محبتي، زن نگرفتن…» همان ، ص 12

[77] – مبتلايان به اختلافات كنترل تكانه،بيماران رواني اي هستند كه تحت تاثير انگيزه‌هاي ناگهاني و مهار نشدني درعين آگاهي از عواقب كار خود، ممكن است به برخي اعمال، از جمله، جرم نيز دست يازند.در اين گروه مي‌توان به مبتلايان به «‌دزدي بيمار گونه»‌(جنون دزدي)‌اشاره كرد كه فرد با اينكه پول كافي در دسترس دارد، به سرقت اشياء‌ كم ارزش مي‌پردازد.براي مطالعه بيشتر نك به : فدايي ، پيشين ، ص 24

[78] – فائق، سيد ضيا الدين ، کنکاشی120دقیقه‌ای در زندگی جوانی که از کشتن لذت می‌برد،روزنامه همشهري ، سال سيزدهم ، شماره 3702 ، 29 ارديبهشت 1384

[79] – فائق ، پيشين

[80] Passage á L’acte

[81] Émile Durkheim

[82] – نك به :نوربها ، رضا ، در كوچه پس كوچه هاي تفكر ، تازه هاي علوم جنايي (مجموعه مقالات)، بنياد حقوقي ميزان ، چاپ اول ، 1388، صص 751-759

[83] – كي نيا ، پيشين ، ص 382

[84] – برخي دولت‌ها جهت قبض و بسط امنيت، سركوب گرايي و اقدامات قهرآميز را در اولويت كار خود قرار مي‌دهند و به كارايي مجازات اميدوارند و برخي دولت‌ها نيز همراه با مجازات بر روي اقدامات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي نيز كار مي‌كنند و درجهت برقراري عدالت اجتماعي و اقتصادي ـ به‌منظور احساس نياز كمتر به مجازات ـ اقدام مي‌كنند. در مورد دولت‌هاي نوع اول بايد گفت كه كارايي شديدترين كيفر، حد و ظرفيتي معين دارد. از گذشته در همه‌جا مجازات‌هايي چون اعدام وجود داشته، اما اين مسئله كه ارتكاب جرم همواره تكرار شده، نشان داده كه مجازات به‌تنهايي پاسخگو نيست، بلكه در كنار مجازات اقدامات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي نيز ضروري است. با اين وجود زماني اين شكاف بيشتر مي‌شود و كيفر كارايي‌اش را از دست مي‌دهد كه بستر اجتماعي و فرهنگي جامعه فاسد باشد. به نظر مي‌آيد وقتي در جامعه‌اي بزهكاري بومي بشود ـ اگرچه ممكن است مجموعه نظام مايل نباشد ولي شرايطي وجود داشته كه فرد را به سوي ارتكاب جرم سوق مي دهد ـ  در چنين شرايطي پليس، دستگاه قضايي و شديدترين مجازات‌ها كارايي خود را از دست مي‌دهد، چرا كه بستر كلي و اخلاق جامعه تضعيف و فاسد شده است. بنابراين تا زماني‌كه در يك جامعه كمترين امكان رفاهي براي دست‌كم نيمي از مردم برقرار نباشد، شديدترين مجازات‌ها نيز كارايي نخواهند داشت. بنابراين شايسته است به‌جاي سرمايه‌گذاري براي تقويت انواع مجازات‌ها و سيستم‌هاي تعقيبي و كيفري، دولت‌ها به فكر رفاه مردم باشند.براي مطالعه بيشتر نك به : نجفي ابرند آبادي وديگران ، پيشين، ص 23

[85] – قربانيان انتقام از جامعه ، بررسي روانشناسانه جنايات پاكدشت ، روزنامه همشهري شماره 3522 ، سال دوازدهم ، 20 مهر 1383

[86] – نك به : عسگري راد ، حسين ، ريشه هاي توليد بيجه ،روزنامه همشهري ، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳ ، سال دوازدهم ،شماره ۳۵۴۹

[87] – برخي جامعه شناسان معتقدند بين انتظارات عمومي و آن فرهنگي كه در حال حاضر در قالب قانون متبلور شده و داراي ضمانت اجراست نه‌تنها سنخيتي نيست، بلكه نوعي دوگانگي نيز وجود دارد.به اين معنا كه قانون وجود دارد ولي بخشي از اين قانون با انتظارات عمومي منطبق نيست. براي مطالعه بيشتر نك به : نجفي ابرند آبادي و ديگران ، پيشين،ص 24

[88] – نك به : نجفي ابرند آبادي ، علي حسين ، پيشگيري عادلانه از جرم ، علوم جنايي(مجموعه مقالات در تجليل از دكتر محمد آشوري) ، انتشارات سمت ، چاپ اول ، 1383، صص559-600

[89] – نك به : غلامي ، حسين ، سياست كيفري سخت گيرانه ، فصل نامه دانش انتظامي ، شماره 4 ، زمستان 1384 ، صص 95-112

[90] – ذكر اين نكته ضروري است كه علل وضعي يا اوضاع پيش از بزهكاري در گذار از انديشه مجرمانه و عمل مجرمانه تأثير عمده دارد، ولي بايد در نظر داشت كه پيش از اين‌‌كه شرايط براي ارتكاب جرم فراهم شود، آن علل و بستري كه باعث بزهكاري مي‌شود پيشتر در فرد شكل گرفته است.لذا همواره پيشگيري وضعي از طريق نصب دوربين، گماردن پليس  و افزايش گشت هاي زميني و سواري پاسخگو نخواهد بود.

[91] – Zero Tolerance   يا عدم تحمل در برابر كوچك ترين بي نزاكتي هاي اجتماعي و قطعيت و حتميت و شدت برخورد در برابر جرايم خرد. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه نك به : جوانمرد ، بهروز ، تسامح صفر : سیاست کیفری سخت گیرانه در قبال جرایم خرد ، بنیاد حقوقی میزان، چاپ اول ،زمستان 1388 .

[92] – Actuarial Justice  نك به : كاشفي اسماعيل زاده ، حسن ، به سوي عدالتي محاسبه گر در اروپا ، مجله حقوقي دادگستري ،سال شصت و هشتم ،  شماره 48-49 ، پاييز و زمستان 1383 ، صص 331-364

[93] – نك به : نجفي ابرند آبادي ، علي حسين، كيفر شناسي نو ـ جرم شناسي نو ، درآمدي بر سياست جنايي مديريتي خطر مدار ، تازه هاي علوم جنايي (مجموعه مقالات)، بنياد حقوقي ميزان ، چاپ اول ، 1388 ، صص 717-751

[94] – همان ، ص750

نظر در “تحليل جرم شناختي ـ روانشناختي بزهكاري در پرتو نظریه شخصيت مجرمانه با تاكيد بر سه پرونده جنايي

  1. با سلام شکایت اینجانب در دادیاری 8 دادسرای شهید تولایی مبنی بر جعل قولنامه بدون رسیدگی و بدون اینکه از کاتب قولنامه که (در زمان تاریخ قولنامه خردسال و بیسواد بوده ) باز جویی شود به جهتی از جهات بدون رسیدگی منع تعقیب و در صورت اعتراض بدلایل نامعلوم و مبهم با اینکه صد در صد حق با اینجانب است و پرونده در شعبه 121 ک تحت رسیدگی بوده به چه جهت از جهات در شعبه 114 منع تعقیب تائید گردیده است چرا! ؟ اگر مسلمان هستید و اگر واقعا” قرآن و خون شهیدان مورد احترام شما است پرونده 900366 دادیاری شعبه 8 دادسرای شهید تولایی اصفهان و پرونده کلاسه 870012 شعبه شش حقوقی اصفهان را بررسی کنید اینجانب رزمنده دوران جنگ هستم و مال باخته الان در دوران جنگ شهید نشدم خسته نشدم ولی متاسفانه در دادگستری اصفهان از بی قانونی هم خسته و دارم میمیرم از کلیه مسلمانانی که این نوشته را میخوانند تقاضای کمک و یاری دارم و در این باب ( سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن ) با احترام شاکی رشدآمار جعل با افزایش معلومات جاعلان و خیانت کارشناسان همین رشته است اصفهان و تهران بزرگ در صدر بیشترین پرونده های جعل کشور بعلت کارشناسان و قضات خائن

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.