عسر و حرج

نویسنده:فهیمه فریدزاده
کارشناس ارشد حقوق خصوصی
دانشگاه آزادتهران مرکز

از مقالات ارسالی به حقوق امروز

 درباره عسر و حرج
“حرج” در لغت   به معنی  تنگی ، تنگنا ، گناه  و حرام  است. برخی   نیز حرج را  به معنی   تنگ ترین  تنگنا دانسته اند. در قرآن نیز واژه حرج معادل ضیق، تنگی، سستی و گناه بکار  رفته است. در آیه   شش سوره  مائده  می فرماید : ” … ما یریدالله  لیجعل علیکم  من حرج  و لکن  یرید لیطهرکم…”  خداوند  نمی خواهد  شما رادر تنگنا و سختی قراردهد بلکه می خواهد  شما را مطهر کند. و نیز  آیه  صد و بیست و پنج   سوره انعام  که  می فرما ید  :   “… من  یردالله  ان یهدیه  یشرح  صدره  للاسلام  و من  یردان  یضله یجعل صدره  ضیقا  حرجا…” و یا در آیه هفتاد و هشت سوره حج که می فرماید: ” … اجعل علیکم فی الدین من حرج…” که در هردو آیه به معنی تنگی و سختی است. برخی مفسران واژه حرج را به تنگی و ضیق معنی کرده  ودر برخی موارد کنایه از سختی و دشواری دانسته اند. و در پاره یی از آیات نیز حرج به معنی گناه بکار رفته است. چنانچه خداوند  در آیه نود و یک سوره توبه   می فرمایند : “…لیس علی الضعفا و لا علی المرضی ولا علی الذین  یجدون ما  ینفقون  حرج…”  یعنی بر ضعیفان و بیماران و کسانی که اموال قابل انفاق ندارند  گناهی نیست.     یا آیه هفده سوره فتح  که می فرماید: “… لیس علی الاعمی حرج ولا علی الاعرج حرج…” ویا در آیه سی و هشت سوره احزاب که می فرماید: “…ما کان علی النبی من حرج فیما فرضالله له..”
مبانی  فقهی
مبانی فقهی عسر وحرج عبارتند از: کتاب ، سنت ،اجماع، عقل. که در ادامه ، مورد به مورد آنها را بررسی خواهیم کرد.و پس از آن مصادیق عسر و حرج را برخواهیم شمرد.
1 کتاب
الف) از مهمترین آیاتی که بعنوان قاعده عسروحرج مورد استناد قرار می گیرد آیه هفتاد و هشت سوره  حج  است . خداوند   پیشاز آن در آیه هفتاد و هفت مومنان را ملزم می کند که برای گشایش راههای رستگاری به رکوع و سجود و پرستش پروردگارشان قیام کنند. و فاعل خیر شوند. و در آیه بعد می فرمایند:” و جاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم و ماجعل علیکم فی الدین من حرج…” جهاد کنید در راه خداوند آنطوری که شایسته جهاد در راه اوست.اوشما رابرگزیده ودر دین برای شما حرجی قرار نداده است. معنی جهاد در این آیه اعم از جهاد اصطلاحی است و به قرینه آیه قبل  انجام  دادن همه واجبات و ترک تمامی محرمات را شامل می شود. و معنی واژه ” دین” مندرج در آیه نیز ظهور در کل احکام و تکالیف دارد. و فقط در حکم ویژه جهاد دلالت ندارد. بعلاوه استعمال کلمه ” جعل ” به این معنی است که خداوند احکام حرجی را از مومنان برداشته است، نه آنکه مرفوع، موضوعات حرجی باشد. بدین ترتیب ” ماجعل علیکم فی الدین من حرج” ناظر به کلیه قوانین اسلام است. و اختصاص به برخی از احکام ویژه ندارد. و منظور از آیه اینست که هرگاه در اثر عمل به احکام و الزامات شرعی، مکلف در عسر و حرج واقع شود این احکام و الزامات ازعهده او برداشته می شود ب)یکی دیگر از آیات مستند قاعده عسر و حرج آیه ششم سوره مائده است که متن آن بدین شرح است: “…و ان کنتم جبنا فطهروا و ان کنتم مرضی او علی سفر او جاء احد منکم من القائد او لمستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم منه ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون” یعنی اگر جنب بودید تطهیر کنید ویا اگر مریض ویا در سفر بودید یا قضاء حاجت کردید و یا با زنان همبستر شدید و آب برای تطهیر نیافتید با خاک  پاک تیمم کنید و صورت و دست های خود را مسح کنید. خداوند نخواسته که شما را در حرج قراردهد، بلکه می خواهد شما را تطهیر کند و نعمت خود را بر شما تمام سازد شاید شما شکر گزار شوید. با ملاحظه آیاتی که قبل از آیه مذکور قراردارد و به پاره یی از احکام غیر عبادی مثل حکم نکاح با اهل کتاب مربوط می شوند و با عنایت به تاکید ویژه یی که در سیاق عبارت آیه و نحوه نفی حرج وجود دارد بنظر می رسد که نفی حرج مندرج در آیه ناظر به احکامی است که در این آیه و آیات مقدم برآن در ابتدای سوره مائده آمده است و بعلاوه بعلت عمومیت همه احکام شرع را در بر می گیرد و شامل کلیه مقررات اسلامی می شود.
ج) در آیه صدو هشتادو پنج سوره بقره خداوند می فرماید: “… و من کان مریضا او علی سفرفعده من ایام اخر یرید الله لکم الیسر و لا یرید لکم العسر…” هرکس که مریض یا مسافز باشد پس در تعدادی از ایام دیگر. ( روزه بگیرد)  خداوند برای شما آسانی می خواهد و مشقت و عسررا برای شما نمی خواهد. این آیه نیز اراده شارع را در تسهیل و گشایش امور مردم بیان می کند. زیرا وجوب و تعیین روزه را که از احکام مسلم اولیه است در روزهای بیماری و سفر از بیمار و مسافر نفی کرده و رخصت داده است که پس از پایان این دوران به این تکلیف عمل شود.بعلاوه چون در این آیه نفی عسر بصورت علت کلی یک حکم جزیی بیان نشده است جمله “یریدالله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر”عام است واز لحاظ ثبتی همه احکام را شامل می شود.

د) آیه دیگر، آیه دویست و هشتاد وشش سوره بقره است. دراین آیه خداوند می فرماید:     “… ربنا ولا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا…” .  خداوند  ” اصر ” را آن طور که بر پیشینیان ما تحمیل فرموده یی برما تحمیل مکن. واژه  ” اصرا” به فشار، سنگینی گناه و حبس همراه فشار معنی شده است. و مراد از آن احکام ضیق آور و مشقت بار است. گفته شده که پیامبر (ص) در شب معراج از خداوند خواسته که امور موجب اصر و مضیقه را  که در  امت های  گذشته  معمول بوده است ( و مسائلی مانند  حرمت غنائم ، عدم مجالست بازنان حائض و قطع آن بخش از لباس افراد که به نجاست آلوده می شد و یا خواندن نمازشب و خواندن نماز در مکان های خاص را شامل  می شده) از عهده امت او بردارد.
2 سنت
در  مورد  سنت  ،  در  بیان  عسر  و  حرج  ، چندین  حدیث وجود دارد   که معروف ترین آن روایت ” زراره” می باشد. که مطابق این روایت حضرت باقر فرموده اند که سمره بن جندب در کنار خانه مردی از انصار درخت نخلی داشت. بگونه یی که ناگزیر بود برای رسیدن به آن از خانه آن شخص عبورکند.گاهی بدون اجازه وارد خانه انصاری می شد.و بهمین خاطر انصاری نزد رسول خدا شکایت کرد. و حضرت هرچه در قبال آن درخت به سمره پیشنهاد کردند وی نپذیرفت.و پیامبربه انصاری فرمود: آن درخت ر بکن و بطرف سمره بینداز. زیرا در اسلام ضرر و ضرار نیست. در واقع” لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام”یکی ازمبانی عمده قاعده نفیع وحرج محسوب می شود.
3 اجماع
نظر به این که به اعتقاد  امامیه ، اجماع  فقط  در صورتی  از  ادله  اربعه  و در ردیف کتاب ، سنت و عقل به عنوان  مبنای احکام  شرعی  قرار  می گیرد ، و واجد  حجیت است که کاشف از رای معصوم باشد. در مواردی که مبنای اجماع فقها دلیل عقلی و یا نقلی باشد و بر آن اساس حکمی را استنباط کرده باشند چنین اجماعی از حجیت لازم برخوردار نبوده و برای دیگران اعتبار ندارد.
4 عقل
برخی گفته اند:  نفی عسر وحرج قاعده یی  عقلی است .چون مبنای عقلا  تایید کننده آن است. مثل قاعده لاضرر و قاعده ید. و در مقام توضیح کفته اند که انگیزه تکلیف عقلا اطاعت و بندگی است.اگر مردم به امور سخت و دشوار مکلف شوند بجای اطاعت عصیان می کنند. و بدین سبب در معصیت خداوند قرار می گیرند. و در نتیجه از درگاه خداوند دور می شوند. حال عقل حکم می کند که تکلیف به امور دشوار که موجب عصیان است قبیح باشد. در مقابل عده یی ایراد می کنند که اگر دلیل نفی احکام حرجی حکم عقلی باشد چون عقل بر خلاف نقل دلیلی است و غیر قابل تخصیص است پس با این مواجه می شویم که بسیاری تکالیف مثل روزه و قصاص و…در شرع وجود دارد ولی باید آن را انجام دهیم. که دسته اول در پاسخ به این ایراد گفته اند: نفی عسر و حرج ناظر به احکامی است که در حال عادی انجامش ساده باشد. ولی در شرائط خاص دشوار باشد.نه احکامی مثل حج و جهاد که اساسا و اصولا با عنایت به سختی حکم شده اند. یعنی نه بصورت تخصیص بلکه بصورت تخصص ازموضوع بحث خارج هستند.
مصادیق عسر وحرج در قوانین
با  استقراء  در  قوانین  و  مقررات ایران می بینیم  در برخی موارد  مفاد  قاعده نفی عسر و حرج مورد استفاده قانونگذار قرار گرفته است. که می توان مورد طلاق و یا رابطه استیجاری مالک و مستاجر در شرائطی خاص را از جمله مصادیق بارز آن ذکر کرد.
1 طلاق به دلیل عسر و حرج
ماده  1130  قانون  مدنی  ایران (  قبل از اعمال اصلاحیه های  مکرر ) مواردی  را  بیان کرده بود،  که در صورت  تحقق  آنها  زن می توانست با مراجعه به دادگاه درخواست طلاق کند. ودرصورت اثبات  آنها نیز ،حاکم زوج رامجبور به طلاق می کرد.این موارد عبارت بود از:
الف) هنگامی که شوهر سایر حقوق واجب زن را ادا نکند. و اجبار او بر ایفا نیز ممکن نباشد
ب) زمانی که سوء معاشرت شوهربه حدیست که ادامه زندگی زن با شوهرتحمل ناپذیر است
ج) در  صورتی  که   به  علت  امراض  مسری  صعب العلاج  ، دوام  زناشویی  برای  زن موجب  مخاطره  باشد.  با  این که  در ماده  مذکور ،  و در موارد  قبل  از آن  تصریحی  به حرجی بودن موارد مندرج در این ماده ونیت آن برای اجبار زوج به طلاق نشده بود ، در تحلیل مبانی این حکم حداقل به حرجی بودن بعضی موارد آن از جمله مورد مندرج در بند سوم ماده استناد کرد . در اولین اصلاحات قانون مدنی ایران که در تاریخ 8/10/1361 توسط کمیسیون قضایی مجلس شورای اسلامی انجام گرفت متن ماده 113 ق م بصورت زیر اصلاح شد: ” در مود  زیر ، زن  می تواند  به حاکم شرع مراجعه  و تقاضای طلاق  نماید. در صورتی که برای محکمه ثابت شود که دوام زوجیت موجب عسر و حرج است، می تواند برای جلوگیری از ضرر و حرج، زوج را اجبار به طلاق نماید. و در صورت میسر نشدن به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود.”     اگر چه  در این اصلاح ،  اشکال های  ادبی  و  آثار  تازه کاری  و  بی تجربگی  مقنن  در تنظیم  عبارت  مشهود  و انکار ناپذیر  بود ، اما به  این علت که بصراحت علت حکم قانونی را در جوار ایقاع  طلاق  از سوی حاکم  برخلاف  میل زوج این می دانست  که  ادامه روابط زناشویی  سبب  ایجاد عسر و حرج برای زوجه خواهد شد. و حکمت آن را جلوگیری از ضرر و حرج وارد بر اواعلام می کرد، گام بزرگی به پیش تلقی می شد.

در اصلاحات مجددی که در 14/8/1370 در مواد قانون مدنی به عمل آمد ماده1130دوباره به این صورت اصلاح شد: ” …  در  صورتی  که   دوام  زوجیت   موجب   عسر و حرج   به  صورت  منصوص  در م 1130 قانون مدنی اعمال شده است و بموجب آن حکم اولیه ” الطلاق بید من اخذ بالساق” که بر پایه آن اختیار گسستن پیوند ازدواج فقط به دست زوج داده شده است، در صورت تحقق و اثبات موجبات عسر و حرج زوجه به حکم ثانوی نفی عسر و حرج از میان رفته است. هرچند درج مفاد قاعده عسر و حرج در مواد قانون ، از جمله ماده1130قانون مدنی برای اصلاحات قانونی و یا نظارت فقهای شورای نگهبان – از نظر انطباق آن با احکام شرعی- عملی شده است، حکم این ماده از نظر پیشینه تاریخی در فقه امامیه کم سابقه است. به ظاهر در میان  فقهای  امامیه  سید محمد کاظم طباطبایی یزدی  اولین  فقیهی  است  که دراین باره با اعمال مفاد قاعده نفی عسر و حرج انجام یافتن طلاق را از طرف حاکم پذیرفته است. به عقیده ایشان در صورت در خواست طلاق و عدم صبر زن جواز صدور حکم طلاق برای حاکم شرع بعید نیست.همینطور بعقیده ایشان هنگامی که حیات زوج مفقود معلوم است اما زوجه نمی تواند صبر کند و حتی در مورد زوج غیر مفقودی که معلوم باشد محبوس است اما بازگشت او هرگز ممکن نیست و یا در مورد ی که شوهر  حاضر است و بعلت اعسار نمی تواند نفقه زوجه را پرداخت نماید و همسر او نیز در این حالت توان صبر ندارد هرچند ظاهر کلام فقها عدم جواز طلاق زوجه توسط حاکم است، می توان طلاق را به استناد قاعده نفی حرج و ضرر پذیرفت. بویژه هنگامی که زن جوان باشد و صبر او در طول عمرش باعث شود که در مشقت شدید بیفتد.نظریه مذکور با آنکه مخلف عقیده مشهور فقهاست و توسط فقهای بعداز مرحوم طباطبایی نیز پذیرفته شده است بر خلاف روش قانون مدنی که در غالب موارد از نظریه مشهور تبعیت کرده است بر نظریه مشهور ترجیح داده شده است.
2 عسر و حرج در روابط استیجاری:
مورد  دیگری  که  مفاد  قاعده  نفی  عسر و حرج   در  قانون  اعمال  شده  است  مربوط  به روابط استیجاری میان موجر و مستاجراست که در مورد آن قانونگذار در ماده9 قانون مالک و مستاجر مصوب 13/2/1362مقررداشته است: ” در مواردی که دادگاه تخلیه ملک مورد اجاره را بلحاظ کمبود مسکن موجب عسر و حرج مستاجر بداند و معارض با عسر و حرج موجر نباشد می تواند مهلتی برای مستاجر قرار دهد.”        قانونگذار  در این  مورد ،  مساله  عسر و حرج  مستاجر را  به  تصمیمات  اجرا  نشده  قبلی دادگاه ها که پیش از تصویب این ماده اتخاذ شده نیز تسری داده است. و در تبصره ماده مذکور شورای عالی قضایی را مکلف کرده است که در اولین فرصت دادگاههای ویژه یی را تشکیل داده کلیه احکام تخلیه را  که از طرف دادگاهها یا اداره ثبت صادر شده و هنوز اجرا نشده است را مورد تجدید نظر قرار دهد. و چنانچه تخلیه منزل مستلزم عسر و حرج برای مستاجر باشد آن حکم را متوقف سازد. به دنبال این حکم در سال 1364 قانونگذار اجرای مفاد قاعده عسر و حرج را به اماکن استیجاری آموزشی نیز تعمیم داد و بموجب ماده واحده قانون الحاق یک تبصره  بعنوان تبصره یک به ماده 9 قانون روابط موجر و مستاجر در 28/6/1364مقررداشت: ” …  در مواردی  که  دادگاه  صدور حکم   تخلیه  اماکن  آموزشی  را  به علت  کمبود  جای مناسب موجب عسر و حرج تشخیص دهد، دادگاه مکلف است تا رفع عسر وحرج به مدت پنج سال از صدور حکم خودداری کند. و این قانون از تاریخ تصویب لازم الاجراست. در تاریخ  24/7/1365  تبصره  مذکور اصلاح شد.  و موضوع  عسر و حرج  در مورد آن گروه از مهاجران جنگی و رزمندگانی که اماکن دولتی را اجاره کرده بودند نیز تسری یافت. بموجب این تبصره در مواردی که رای دادگاه صدور حکم تخلیه اماکن آموزشی و دولتی مورد اجاره  مهاجران جنگی و رزمندگان را بعلت کمبود جای مناسب عسر و حرج تشخیص دهد،موظف است تا رفع عسر و حرج بمدت پنج سال از تاریخ28/6/1364 از صدور حکم خودداری کند. و مستاجران امان آموزشی و دولتی مکلفند ظرف این مدت برای رفع کمبود اماکن تدابیر لازمی اتخاذ کنند. درتاریخ 8/7/1369نیز بموجب ماده واحده دیگری، مدت مربوط به منع تخلیه اماکن مورداستفاده مهاجران جنگی بعلت عسروحرج از تاریخ3/7/1369تا3 سال دیگر نیز تمدید شد.

منابع:
قرآن کریم آیات مربوط به قاعده عسروحرج:
آیه6 سوره مائده- آیه  125سوره  انعام- آیه91 سوره توبه -آیه 78 سوره حج -آیه17 سوره فتح – آیه  38سوره احزاب- آیه  7سوره طلاق-  آیه  185و286 سوره بقر
– آشتیانی تهرانی ، محمدحسن، بحرالفوائد ، در شرح نظریه  شیخ  در مورد بنای عسروحرج – محقق داماد، سید مصطفی،حقوق خانواده،  ص370به بعد
– خمینی(امام)، روح اله موسوی، الرسائل،ج1،ص30
– طباطبایی(علامه)،محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن،ج14،ص 61
– فرائد الاصول(رسائل)، ج1،ص196
– فروع کافی، ج10،ص292-294
– قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب 14/8/1370 در مجموعه قوانین و مقررات حقوقی 1371ص 385
– قزوینی، ابراهیم، ضوابط الاصول، مبحث انسداد
 –  موسی بن جعفر مغانی، اوثق الوسائل، تبریز
– لغت نامه دهخدا، ذیل واژه عسر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.