خشونت در ایران وجرایم خشونت امیز

نویسنده:سرکار خانم الهه قادری دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس

از مقالات ارسالی به حقوق امروز
افزایش خشونت در جامعه ی امروزی ایران وارتکاب جرایم خشونت امیز:
خشونت جوانان در تمام دنیا و به طور روزانه به وسیله ی روزنامه ها و رسانه های ارتباط جمعی گزارش می شود.در کشور ایران نیز این پدیده درسالهای اخیرروند رو به رشدی را داشته است وحکایت از این دارد که موضوع پرخاشگری ها وخشونت ها به اوج خود رسیده وبه بحث داغ روز تبدیل شده است.اسید پاشی ها در ملاء عام در خیابان،چاقو کشی ها،کشته شدن قوی ترین قهرمان ایران روح الله داداشی،حادثه ای که برای طلبه ی جوانی در تهران پارس رخ داد.،قتل دانشجوی دختر به دست همکلاسی اش دزدی های با خشونت ،ضرب وجرح ها ،تجاوز وهتک ناموسها کودک ازاری هاو…… ناامنی هایی هستن که از خشونت زاییده و مدام جامعه ی ایران را تهدید می کنند.هر لحظه نیز مورد یورش خبرهایی مربوط به خشونت وجنایاتی قرار میگیریم که به وقوع پیوسته اند یادر شرف وقوع هستند.کافی است یک روز از جلوی یک دکه روزنامه فروشی عبور کنید مطمئنا عنوان درشت ومهم یکی از روزنامه های عصر مربوط به یک جنایت بی رحمانه،یک تصادف وحشتناک ویا یک واقعه ی اشفته وترس اور است.
خشونت را فقط نمی توانیم منحصر به بزهکاران بدانیم به طوری که شاهد این هستیم که خشونت وتندی در روابط بین انسانهای درستکارنیز جای باز کرده وانسانهای عادی ودرستکاربه سادگی برای گشودن گره مشکلاتشان به خشونت پناه می برند. ودر بیشتر مواقع هر فرد سعی میکند خودش حق خودش را بگیرد.
در چارچوب ارتباطات نزدیکمان هم خشونت خانگی شیوع فراوان یافته وعلاوه براینکه منعکس کننده ی واقعیت تلخ جامعه مانند فقر وبی توجهی است،از بابت اینده ونقشی که خشونت در ان دارد نیز هشدار دهنده است.کودک درسی را که در خانه یاد می گیرد در جامعه نیز پس می دهد.در بیشتر خانواده های سنتی  ایرانی رفتار مرد با زن سلطه گرانه است ونتیجه ی ان نیز خشونت خانگی خواهد بود.این خشونت می تواند جسمانی ،جنسی،روانی ،وعاطفی باشد.در کشور اسلامی ایران که حقوق زنان با پیچیدگی های خاص خود روبه رو است،معمولا زنان در ارتباط با ازدواج وطلاق از اختیارات کم تری برخوردار هستند واین موضوع از دید برخی ناظران اجتماعی زمینه ساز خشونت علیه زن در محیط خانواده است.
توسعه وگسترش خشونت را میتوان ناشی از عدم گذشت،تعصب وخود خواهی افراد دانست.احترام حقوق دیگران واحترام عدالت در نزد اشخاص در حال ضعیف شدن است.در خیابان ها بارها دیده ایم خودرویی که از او سبقت شده صرفا به خاطر تلافی در برابر دیگری ویراژ می دهد.در یک ورزشگاه هنگامی که داور یک امتیاز به گروه رقیب می دهد عده ای از تماشاچیان به خود حق می دهند که صندلی های ورزشگاه را شکسته یابا طرفداران تیم مقابل درگیر شوند .البته اینجا با خشونتی پوچ،ابتدایی،بچه گانه،وبی معنی برای عدم قبول چیزی که به وقوع پیوسته روبرو هستیم.
کارشناسان اجتماعی معتقد هستند پدیده ی خشونت اجتماعی را نمی توان جدای از خشونت فرهنگی یا اوضاع و احوال اقتصادی یک جامعه در نظر گرفت.تحولات تاریخی نیز برکمیت وکیفیت خشونت اجتماعی در هر مقطع زمانی تاثیر گذار هستند.    خشونت ریشه های مختلفی دارد که از جنبه های گوناگون قابل بررسی است.مثلا وضعیت اجتماعی خانواده،میزان تحصیلات،طلاق یا جدایی والدین .از خصوصیات روانی رفتاری محرک خشونت حمایت می کند. یا عوامل ارتباطی،تاثیر دوستان،ضعف نظارت والدین،یا استفاده از تنبیه بدنی در کودکی از پیش بینی کننده های قوی خشونت هستند.
خشونت وپرخاشگری ها را می توان گفت در درجه ی اول ریشه در مسائل اجتماعی دارد.به گفته یک روانپزشک اصولا خشونت های اجتماعی محصول احساس محرومیت نسبی است.وقتی توقعات اجتماعی بالا می رود وقتی رسانه ها با تبلیغ کردن کالاهای لوکس وکالاهای رنگارنگ ،زندگی مرفه  را ارمان وهدف مخاطب ترسیم می کنند،در حالی که این هدف با شغل ودر امد مخاطب قابل دسترسی نیست،در نتیجه میان اهداف وابزار مشروع دستیابی به این هدف فاصله ایجاد می شود یعنی فرد احساس محرومیت می کند.این وضعیت می تواند منجر به خشونت وپرخاشگری در میان افراد شود.یعنی وقتی میل وتقاضا امکان ارضاءنداشته باشد در نتیجه به خشونت تبدیل می شود.
درباره ی جنبه منفی دیگر رسانه ها می توان گفت انها با ارائه گزارش مکرر از ارتکاب برخی اشکال خاص جرم شامل:تجاوز به عنف ها،اسید پاشی ها،ضرب وجرح هاو…موجب میشود که توجه افکار عمومی به این دسته از جرایم جلب شود وامواج جرم به صورت برجسته به تصویر کشیده میشود .وبه نوعی بیان راهها وشیوه های ارتکاب این جرایم موجب بد اموزی ،گسترش ونهادینه شدن این روش ها در جامعه می شودوبه رفتارهای خشن در افراد جامعه دامن می زند وممنوعیت های اخلاقی واجتماعی بکارگیری خشونت را کم رنگ می کند ودر اصل باعث نوعی عادی شدن هنجار شکنی میشود.زیرا فرد ضمن اطلاع از نقص هنجارها توسط رسانه ها،در می یابد که هنجارهای اجتماعی که به نظر وی غیر قابل تخطی بودند،قابل شکستن وتخلف هستند،لذا انگیزه ی ارتکاب جرم در فرد تقویت می شود وهمانند سازی بامجرم را در وی ترغیب می کند.مثلا فردی که از پدیده ی اسید پاشی اطلاع چندانی ندارد با شنیدن یا دیدن خبر مربوط به پاشیدن اسید برروی صورت دختری توسط خواستگارش که کینه از اوداشته ،متوجه می شود این کار می تواند یکی از راههای باشد که او نیز میتواند به صورت کسی بریزد که از وی کینه به دل داشته یا باعث ناراحتی او شده است.
تلویزیون هم، در نوع خودش با ترکیب صداوتصویر که موجبات تاثیر بیشتری رادر شخص به وجودمی اورد هر روز با انتخاب وجای دادن بعضی از صحنه های خشونت امیز ونفرت اور در اخبار،سریالهای مختلف ،در فیلم یادر دیگر برنامه هایش خشونت وترس رادر معرض دید مردم قرار می دهد.مستند شوک وفیلم های فارسی زبان شبکه های ماهواره ای از مثال هایی است که میتوان در این مورد بیان کرد.آیا می‌توان علیرغم این همه فیلم‌ها و سریال‌های خشن که به بهانه جذب تماشاچی نمایش داده می‌شوند امیدی به پیشگیری از جرم و جنایت داشت؟ آیا می‌توان برای برقراری و افزایش امنیت اجتماعی به برنامه‌های موجود تلویزیون دلخوش بود؟؟؟                 در دو دهه ی اخیر بازی های رایانه ای هم از عوامل بسیار تاثیر گذار در خشونت کودکان بوده است که به دور ترین نقطه ی روحی افراد مخصوصا کودکان اسیب میزند.
درتئاتر ها وسالن های نمایشمان هم خشونت راه یافته است،نمایشهایی که به اسم های غربی  وارد هنرمان شده ،هنر پیشه اش با حرکات خود خشم ونفرت رادر تماشاچی بر می انگیزد وبدین ترتیب با انتخاب نقش های خشونت امیز از انچه که عروسک های خیمه شب بازی در گذشته ادامه می دادند پا را فراتر می نهند.در سینما هم برخی فیلم هایی مثل فیلم های سینمایی ایرانی حریم،،پارک وی ،قتل ان لاین؛کلبه،و.. تولید وپخش شده که دیدن ان پشت انسان را از خشونت وتندی به لرزه در می اورد که مشخص است درست کارشناسانه عمل نشده وازژانرهای وحشت سینمای جهان الهام گرفته شده است.موسیقی هم از این رهگذر تحت تاثیر خشونت قرار گرفته است. حتما موسیقی هایی که در جامعه ما بین جوانانمان هم طرفداران زیادی پیدا کرده واز خواننده ها ی زیر زمینی ساخته می شود ودر هر شهری از ایران تولید می شود به نام  رپ ها،گوش داده اید،با معناهای پوچ وخالی صدایی را پخش می کنند که خشن است واینگار حکم محکومیت به عذاب دوزخ را اعلام می کنند وخشونت را در اهنگهایشان کاملا میتوان احساس کرد.پس ایا ازجوانی که به این نوع اهنگها مخصوصا با صدای بلند گوش می دهد می توان انتظار داشت روح وروانی سالم ودور از خشونت داشته باشد؟؟؟
در نتیجه:
خشونت فرضی و خیالی به خشونت واقعی وروزمره اضافه می شودودر این حالت تصور وخیال در قهر وخشونت از واقعیت پیشی می گیرد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.